
او از یاران پیامبراكرم(صلی الله علیه و آله) به شمار مىرفت و در جنگ بدر و حنین از سربازان لشگر اسلام بود. از مدینه به كربلا آمده بود تا امام حسین(علیهالسلام) را یارى كند، با این كه حدود هشتاد سال داشت و بر اثر پیرى حتى ابروهایش سفید شده بود، مىخواست تا سر حد شهادت، از حریم آل محمد(صلی الله علیه و آله) دفاع كند. نام او "انس بن حارث كاهلى" بود، در روز عاشورا كمرش را با عمامهاش بست، و ابروانش را كه روى چشمش افتاده بود، با دستمالى بالا آورد و بست تا از دید او جلوگیرى نكند، با شور و عشقى وصف ناپذیر به حضور امام حسین(علیهالسلام) آمد و اجازه میدان خواست، امام با دیدن چهره آن پیر نورانى و مخلص، آنچنان منقلب شد كه گریه كرد و به او فرمود: «شكر الله سعیك یا شیخ؛ اى پیر! خداوند سعى و جهاد تو را به بهترین وجه بپذیرد.»
او با آن سن و سال به میدان رفت و به قدرى قهرمانانه جنگید كه پس از كشتن هیجده نفر از دشمن، بر سكوى پرافتخار شهادت ایستاد، و راست قامت جاودانه تاریخ گردید.1
نـهـضـت حـسـينى براى احياء دين در همه مظاهر و جلوههايش از جمله (نماز) بود. بُعد معنوى و عبادى زنـدگـى، بـرتـريـن بـُعد حيات است و نماز، بارزترين نشانه حيات معنوى مسلمانان است. با توجّه به اثرات سازنده و تربيتى و بازدارنده اين ارتباط با خدا از مفاسد و منكرات، در اسلام اهميّت ويژهاى دارد.
امـام حـسـيـن (عليه السلام) در نهضت عاشورا اهتمام بسيارى به نماز مىداد. مهلت شب عاشورا را آن حضرت و يـارانـش بـه نـمـاز و تـضـرّع بـه درگـاه خداوند گذراندند و از تكيهگاه خدايى براى نبرد عـاشـورا، مـدد گـرفـتـنـد. عـشـق بـه نـمـاز و نـيـايـش و تـلاوت قـرآن و اسـتـغـفـار و دعـا در دل امـام آن چـنـان بـود كـه بـه بـرادرش عـباس گفت: "از اين گروه بخواه تا نبرد را به فردا بـيندازند و امشب به تاخير افتد، باشد كه به نماز و دعا و استغفار بپردازيم. خدا مىداند كه من پيوسته علاقه به نماز و تلاوت آيات الهى داشتهام:
«لَعـَلَّنـا نُصَلّى لِرَبِّنَا اللَّيْلَةَ وَ نَدْعوُهُ و نَسْتَغْفِرُهُ فَهُوَ يَعْلَمُ اَنّى كُنْتُ اُحِبُّ الصَّلاةَ لَهُ وَ تَلاوَةَ كِتابِهِ وَ كَثْرَةَ الدُّعاءِ وَالاِْسْتِغْفارَ.»(1)
بـه نـقـل تاريخ، شب عاشورا از خيمه اصحاب امام حسين (عليه السلام)، آواى مناجات و زمزمه دعا و تلاوت به گوش مىرسيد.
امام روز عـاشـورا پـس از نـمـاز صـبـح، بـا يـاران سـخن گفت و آماده نبرد شدند. ظهر عاشورا وقتى ابـوثـمامه صائدى وقت نماز را به ياد او آورد، حضرت فرمود: نماز را به ياد آوردى! خداوند تـو را از نـمـازگـزاران و ذاكـران قـرار دهـد. آرى ايـنـك اوّل وقـت نـمـاز است. سپس فرمود: از اينان بخواهيد تا دست از جنگ بردارند تا نماز بگزاريم.(2)
سـعـيـد بن عبدالله حنفى نيز هنگام نماز امام، جلوى او ايستاد و همه تيرهاى دشمن را كه به سوى امـام مـىآمـد بـه جـان خريد تا آنجا كه نماز امام پايان يافت و او غرق در خون شد و اوّلين شهيد نماز در جبهه كربلا شد.(3)
عـشـق بـه نـمـاز، در پـيـروان راستين ابا عبداللّه الحسين (عليه السلام) بود. عبدالله بن عفيف ازدى كه در كوفه مىزيست و در مسجد كوفه آن اعتراض تند را عليه ابن زياد، نسبت به كشتن امام حسين (عليه السلام) كـرد و در نـهـايـت هـم در راه ايـن دفـاع، بـه شـهـادت رسـيـد، بـه نقل مورّخان پيوسته در مسجد بزرگ كوفه بود و تا شب نماز مىخواند.(4)

اگـر امـام حـسـيـن (عليه السلام) را احـيـاگر فرهنگ نماز راستين بدانيم ـ آنگونه كه در زيارتنامههاى آن حـضـرت آمـده اسـت ـ سـخـنـى بجاست. امام، هم خودش عبادتى مخلصانه داشت و هم شعائر دين را اقامه مىكرد.
در زيارت او مىخوانيم:
«اَشـْهـَدُ اَنَّكَ قـَدْ اَقـَمـْتَ الصَّلاةَ و آتـَيـْتَ الزَّكـاةَ ... وَ عـَبـَدْتـَهُ مـُخـْلِصـاً حـَتـّى اَتـاكَ الْيَقينُ.»(5)
در زيـارت مـسـلم بـن عـقـيـل نـيـز ايـن تعبير ديده مىشود.(6) همچنين در بسيارى از زيـارتهـاى سـيـدالشـهـدا(عليه السلام) بـه ايـن نـكته برمىخوريم. اين جايگاه والاى نماز را در نهضت عاشورا و حماسه آفرينان آن نشان مىدهد.
پـيـام عـاشـورا، پـيـام اقـامـه نـمـاز و تـربـيـت نـسـلى نـمـاز خـوان و خـدادوسـت و اهـل تـهـجّد و عرفان است. عزاداران حسينى نيز بايد (اقامه نماز) را در درجه نخست اهتمام خويش قرار دهند تا تبعيّت و پيروى خويش را از مولايشان نشان دهند.
امام خمينى(ره) در تاكيد بر همين مساله، از عاشوراى حسينى اينگونه ياد مىكند:
«سـيـدالشـهـدا(عليه السلام) در هـمـان ظـهـر عـاشـورا كـه جـنـگ بـود و آن جـنـگ بزرگ بود و همه در معرض خـطـر بـودنـد، وقـتـى يكى از اصحاب گفت كه ظهر شده است، فرمود كه ياد من آورديد نماز را و خـدا تـو را از نمازگزاران حساب كند و ايستاد در همان جا نماز خواند. نگفت كه ما مىخواهيم جنگ بكنيم، خير، جنگ را براى نماز كردند.»(7)
چرا محرم؟!
پيش از اسلام عرب، جنگ در اين ماه را حرام ميدانست و ترك مخاصمه ميكرد؛ لذا از آن زمان اين ماه بدين اسم نامگذاري شد.(1) و روز اول محرم را اول سال قمري قرار دادند.(2) در توضيح اين كه چرا ماههاي ديگر كه جنگ در آنها حرام است، محرم ناميده نميشود ميتوان گفت: چون ترك جنگ از اين ماه شروع ميشد به آن محرم گفتند.
اين ماه در مكتب تشيع يادآور نهضت حضرت سيدالشهدا و حماسه جاودان كربلاست.
اين ماه، يادآور دلاورمرديهاي ياران با وفاي اباعبدالله الحسين(عليه السلام)، فداكاريهاي زينب كبري(سلام الله عليها)، حضرت سجاد(عليه السلام)، و همه اسراي كاروان امام حسين(عليه السلام)، است. اين ماه، يادآور خطبهها و شعارهاي آگاهيبخش سالار شهيدان، نطق آتشين حضرت زينب(سلام الله عليها) و خطابه غرّاي زين العابدين(عليه السلام)، است.
اين ماه، يادآور استقامت حبيب بن مظاهر و شهادت عون و جعفر است.
آري اين ماه، ماه پيروزي حق بر باطل است.

محرم از منظر ائمه(عليهم السلام)
شيعيان از امام رضا(عليه السلام)، چنين نقل شده است:
«وقتي محرم فرا ميرسيد، پدرم خندان ديده نميشد، حزن و اندوه تا پايان دهه اول بر او غالب بود و روز عاشورا، روز حزن و مصيبت و گريه ايشان بود.»(3)
همچنين حضرت امام رضا(عليه السلام) درباره عاشورا ميفرمايد:
«كسي كه عاشورا روز مصيبت و اندوه و گريهاش باشد، خداوند قيامت را روز شادماني و سرور او قرار خواهد داد.»(4)
اعمال شب اول ماه محرم
1ـ نماز: اين شب چند نماز دارد كه يكي از آنها به شرح ذيل است:
دو ركعت، كه در هر ركعت بعد از حمد يازده مرتبه سوره توحيد خوانده شود.
در فضيلت اين نماز چنين آمده است:
«خواندن اين نماز و روزه داشتن روزش موجب امنيّت است و كسي كه اين عمل را انجام دهد، گويا تمام سال بر كار نيك مداومت داشته است.»(5)
2ـ احياي اين شب.(6)
3ـ نيايش و دعا.(7)
روز اول محرم
اول محرم هر سال اولين روز سال قمري است. از امام محمدباقر(عليه السلام) روايت شده است: «آن كس كه اين روز را روزه بدارد، خداوند دعايش را اجابت ميكند، همانگونه كه دعاي زكريا(عليه السلام) را اجابت كرد.»(8)
دو ركعت نماز خوانده شود و پس از آن سه بار دعاي زير قرائت گردد:
«اللّهم انت الاله القديم و هذه سنةٌ جديدةٌ فاسئلك فيها العصمة من الشيطان و القوَّة علي هذه النّفس الامّارة بالسُّوء»(9)؛ بارالها! تو خداي قديم و جاوداني و اين سال، سال نو است، از تو ميخواهم كه مرا در اين سال از شيطان حفظ كني و بر نفس اماره (راهنمايي كننده) به بدي پيروز سازي.
روز دوم محرم
در چنين روزي كاروان امام حسين(عليه السلام) در سال 61 ه .ق وارد سرزمين كربلا شد و با ممانعت لشكر حرّ مجبور به توقّف در آنجا گرديد.(10)
روز سوم محرم
از پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) نقل شده است:
«هر كس در اين روز روزه بگيرد، خداوند دعايش را اجابت كند.»(11)
در آن روز سپاه عمر بن سعد وارد كربلا شد.
روز چهارم محرم
بينتيجه بودن مذاكره حضرت سيدالشهداء(عليه السلام)، با عمر بن سعد براي وادار كردن لشكر وي به ترك جنگ و دعوت او و لشكرش جهت ملحق شدن به سپاه اسلام.
روز هفتم محرم
روزه گرفتن مستحب است.
روز نهم محرم
تاسوعاي حسيني، روز محاصره امام حسين(عليه السلام) و اصحابش در سرزمين كربلا توسط سپاه شمر.(12)
اعمال شب عاشورا
1ـ چند نماز براي اين شب در روايات آمده است كه يكي از آنها چنين است:
چهار ركعت نماز كه در هر ركعت بعد از سوره حمد، 50 بار سوره توحيد خوانده ميشود. پس از پايان نماز، 70 بار «سبحان الله والحمدالله و لا اله الاّ الله و الله اكبر ولا حول ولا قوة الاّ بالله العليّ العظيم» خوانده شود.(13)
2ـ احياي اين شب كنار قبر امام حسين(عليه السلام).(14)
3ـ دعا و نيايش. (15)

روز عاشورا
1ـ عزاداري بر امام حسين(عليه السلام) و شهداي كربلا، در اين مورد از امام رضا(عليه السلام) نقل شده است:
هر كس كار و كوشش را در اين روز، رها كند، خداوند خواستههايش را برآورد و هر كس اين روز را با حزن و اندوه سپري كند، خداوند قيامت را روز خوشحالي او قرار دهد. (16)
2ـ زيارت امام حسين(عليه السلام).(17)
3ـ روزه گرفتن در اين روز كراهت دارد؛ ولي بهتر است بدون قصد روزه، تا بعد از نماز عصر از خوردن و آشاميدن خودداري شود. (18)
4ـ آب دادن به زائران امام حسين(عليه السلام).(19)
5ـ خواندن سوره توحيد هزار مرتبه.(20)
6ـ خواندن زيارت عاشورا. (21)
7ـ گفتن هزار بار ذكر «اللّهم العن قتلة الحسين(عليه السلام).»(22)
روز دوازدهم محرم
ورود كاروان اسيران كربلا به كوفه و شهادت حضرت سجاد(عليه السلام) در سال 94 ه .ق.
روز بيست و يكم محرم
1ـ روزه اين روز مطلوب است. (23)

استاد شهید مرتضى مطهرى مىنویسد:
«... بسیارى از عوام مردم... مىپندارند كه پیغمبر اكرم(صلی الله علیه و آله) و امیرالمومنین(علیه السلام) و حضرت زهرا(سلام الله علیها) و ائمه اطهار خصوصا امام حسین(علیهالسلام) متنفذهایى هستند كه در دستگاه خدا اعمال نفوذ مىكنند، اراده خدا را تغییر مىدهند و قانون را [نعوذبالله] نقض مىكنند...»(1) ایشان در ادامه مىافزاید: «اگر كسى گمان كند كه تحصیل رضا و خشنودى خداى متعال راهى دارد و تحصیل رضا و خشنودى فرضا امام حسین(علیهالسلام) راهى دیگر دارد و هر یك از این دو جداگانه ممكن است سعادت انسان را تامین كنند دچار ضلالت بزرگى شده است، در این پندار غلط چنین گفته مىشود كه خدا با چیزهایى راضى مىشود و امام حسین(علیهالسلام) با چیزهاى دیگر، خدا با انجام دادن واجبات مانند نماز، روزه، حج، جهاد، راستى، درستى و ... و با ترك گناهان راضى مىگردد ولى[نعوذبالله] امام حسین(علیهالسلام) با این كارها كارى ندارد رضاى او در این است كه مثلا براى فرزند جوانش على اكبر گریه و یا لااقل تباكى كنیم، حساب امام حسین از حساب خدا جداست به دنبال این تقسیم چنین نتیجه گرفته مى شود كه تحصیل رضاى خدا دشوار است زیرا باید كارهاى زیادى را انجام داد تا او راضى گردد ولى تحصیل خشنودى امام حسین(علیهالسلام) سهل است فقط گریه و سینه زدن و زمانى كه خشنودى امام حسین(علیهالسلام) حاصل گردد او در دستگاه خدا نفوذ دارد، شفاعت مىكند و كارها را درست مىكند... و گناهان هر چه باشد با یك فوت از بین مى رود این چنین تصویرى از شفاعت نه تنها باطل و نادرست است بلكه شرك در ربوبیت است و به ساحت پاك امام حسین (علیهالسلام) كه بزرگترین افتخارش عبودیت خداست نیز اهانت است...»(2)
به عقیده ایشان امام حسین شفیع كسانى است كه از مكتب او هدایت یافته اند او شفیع كسانى نیست كه مكتبش را وسیله گمراهى ساخته اند.(3) درست است كه حضرت امام حسین(علیهالسلام) كشتى نجات امت اسلامى است اما نه براى كسانى كه چون پسر نوح یك عمر نافرمانى كرده و تنها با اسم شیعه حسینى انتظار رهایى و شفاعت دارند.
آن چشمى كه براى اباعبدالله نگرید و آن دلى كه از سوز این حماسه شكوهمند نشكند چشم و دل انسانى نیست و این گریهها و سوگواریهاست كه پیوند عاطفى جامعه را با ماجراى جاویدان كربلا مستحكم نموده و جویبارهاى باصفاى معنویت را به سوى دشتهاى تشنه معرفت جارى مى نماید و روح سلحشورى و استوارى را در بین شیعیان تقویت مى كند اما این مطلب با آن جداست كه این فروغ معنوى شهید شد تا مردم دور هم نشسته گریه كنند و با این كار از معاصى خویش نجات یابند, آخر این كه با سیاق آیات قرآن و مكتب رسول اكرم(صلی الله علیه و آله) سازگارى ندارد و این درست نیست كه جد امام حسین (علیهالسلام) براى تزكیه و تهذیب بیاید و العیاذبالله حضرت امام حسین(علیهالسلام) كشته شود تا منفذى براى نجات گناهكاران پدید آید.
شیخ طوسى مىگوید:
"خدایا، امام حسین(علیهالسلام) خون خود را در راه تو داد تا بندگانت را از نادانى و گمراهى برهاند كسانى به عناد با او برخاستند كه دنیا آنها را فریب داده بود و متاع بى انتهاى آخرت را با متاع فناپذیر این جهان با بهایى اندك عوض كردند آنها كبر پیشه ساختند و در هوسهاى خود غرق شدند و به دنائت رسیدند و تو و رسولت را به غضب درآوردند و از منافقین و مكاران تبعیت نمودند آنهایى كه مستحق عذاب و آتش غضب تو مى باشند)). (4)

چقدر تاسف انگیز است كه بگوییم امامى كه در لحظات حساس جنگ نماز خوف خواند از افرادى حمایت مى كند كه حتى در شرایط عادى به نماز وقعى نمى نهند به خاطر این كه به جاى نماز برایش عزادارى كرده اند و به اطمینان شفاعت او پایه و ستون دین را ترك نموده و یا آن را كم اهمیت جلوه داده اند.
واى به حال مسلمانى كه حقوق اسلامى را رعایت نكند و واجبات دینى و دستورات قرآنى را انجام ندهد و یا خداى نكرده به ارتكاب امور حرام آلوده گردد و آنگاه دلش به این خوش باشد كه من پیرو اباعبدالله (علیهالسلام) هستم، این شخص چگونه مریدى است كه نه از كارهاى امام حسین(علیهالسلام) خوشش مىآید و نه حضرت امام حسین(علیهالسلام) از اعمال او راضى است, به قول مرحوم دكتر آیتى:
"بسیارى از مردم مرید امام حسین(علیهالسلام) شدهاند و از این جهت است كه او را نشناختهاند و تصور كردهاند كه مىشود با یك سلام و تعارف امام را طرفدار خود ساخت، اگر كسى معناى پیامبرى و امامت را نیك بشناسد به اینگونه اشتباهات گرفتار نمى شود و براى پیغمبر و امام در مقابل دستگاه خدا حسابى باز نمى كند و مى داند كه بزرگى پیغمبر و امام بر پایه بندگى خدا استوار است و جز از راه بندگى پروردگار نمى توان از پیغمبر و امام بهره مند شد."(5)
شهید بزرگوار سید عبدالكریم هاشمى نژاد مىنویسد:
«... گاهى هم هدف بزرگ و جهانى حسین بن على(علیهالسلام) را از نهضت تا آنجا دچار تحریف و دگرگونى مى سازند كه آن سلاله نبوت و یاران او را كه برگزیدگان خدا بودند فدایى امت گنهكار! معرفى مىنمایند... آیا این كشنده نیست؟ حادثه خونین نینوا و هدف آسمانى و انسانى سالار شهیدان كه با دست حكومت یزید بن معاویه دچار تحریف نگردیده به وسیله جمعى از دوستان نادان آن حضرت اینگونه دچار دگرگونى و تحریف گردد آیا این گنهكاران آن قدر عزیزند كه عزیزترین انسانهاى امت باید فداى آنها گردد. اشتباه نشود ما عظمت معنوى حسین(علیهالسلام) و قرب و منزلت خاصى كه آن بزرگوار در پیشگاه آفریدگار بزرگ جهان دارد و مقام شفاعت عظمایى كه خداوند به آن حضرت در قیامت عنایت فرموده انكار نمى كنیم اما مىگوییم این كه ما هدف مقدس سلاله نبوت را تنها در این خلاصه كنیم كه آن حضرت در قیامت از گناهكاران امت شفاعت نماید بسیار جفا و جاهلانه است...»(6)

تاسیس تاریخ برای مسلمانان در زمان خلافت خلیفه دوم مسلمین و با مشورت حضرت علی (علیهالسلام) در سال شانزدهم هجری صورت گرفته است. مبدا تاریخ را هجرت پیامبر و ماه نخست آن را محرم، سالی كه هجرت روی داده بود گرفتند.(1) علت نامگذاری این ماه آن بود كه در ایام جاهلیت، جنگ در این ماه را حرام میدانستند.
ـ در دوم ماه محرم الحرام سال 61 هجری كاروان حضرت امام حسین (علیه السلام) وارد كربلا شد و سپاهیان دشمن كه هر روز بر تعدادشان افزوده میشد در روزهای تاسوعا و عاشورا كه روز نهم و دهم محرم میباشد او و یارانش را به شهادت رساندند.
امام هشتم شیعیان امام رضا(علیه السلام) در خصوص این ماه فرمود: در جاهلیت، حرمت این ماه نگاه داشته میشد و در آن نمیجنگیدند ولی در این ماه، خونهای ما را ریختند و حرمت ما را شكستند و فرزندان و زنان ما را اسیر كردند و خیمهها را آتش زدند و غارت كردند و حرمت پیامبر را دربارة ذریهاش رعایت نكردند.
آیت الله میرزا جواد ملكی تبریزی در «مراقبات» نوشته است: «كودكانم را میدیدم كه در دهه نخست ماه محرم غذا نمیخوردند و به نان خالی اكتفا میكردند كسی هم به آنان نگفته بود ماه محرم شروع شده است گمان میكنم عشقی درونی آنان را برمیانگیخت.» (2) به همین دلیل ماه محرم با حادثه عاشورا عجین شده است و فرا رسیدن آن دلها را پر از غم میسازد و پیروان و شیفتگان امام حسین (علیه السلام) از اول محرم، محافل و مجالسی را سیاهپوش كرده، به یاد آن امام شهید به عزاداری میپردازند.(3)

نگارنده با بررسى مجالس متعددى از نسخههاى تعزیه اشعارى را در آنها مشاهده كرده است كه در آنها ماجراى حماسه سازان كربلا و نیز شهادت حضرت امام حسین(علیهالسلام) بدین دلیل اتفاق افتاده كه امت عاصى در امان باشند:
از زبان جبرئیل خطاب به شبیه رسول اكرم(صلی الله علیه و آله) در مورد فلسفه كشته شدن امام حسن و امام حسین(علیهماالسلام) براى امت عاصى شهید مىگردند.
به نزد خالق خود روسفید مىگردند
اگر شفاعت عصیان امتان خواهى
به قتل این دو گل بوستان بشو راضى
و پیامبر در جواب فاطمه زهرا(علیهاالسلام) در سبب كشته شدن این دو سبط رسول:
ز جرم نیست كه اولاد من شهید شوند ز معصیت نبود آن كه ناامید شوند
شهید گشتن ایشان رفاه امت ماست چرا كه محض امت شهادت شهداست
حضرت على(علیهالسلام):
اگر براى گناهان شیعیان باشد شهید گشتن شان منتى به جان باشد
شبیه امام حسین(علیهالسلام) به شبیه امام حسن(علیهالسلام):
نجات شیعه چو موقوف بر شهادت ماست اگر رضا نشویم این نه از سعادت ماست
چه مى شود كه كند شرط با من ایزد پاك كه چون چكد زگلو خون من به صفحه خاك
به این بریده سر خویش رحم فرماید گناه شیعه ما را به ما ببخشاید
در مجلس تعزیه حضرت امیرالمومنین(علیهالسلام) از زبان ایشان خطاب به امام حسین(علیهالسلام):
شوى شهید زبیداد كین به كرب و بلا
براى شیعه خود جان خود كنى تو فدا
امام حسین در تعزیه شهادت امام:
به خون بهاى من اى كردگار رب غفور
ببخش امت جد مرا به روز نشور
و خطاب به زینب:
مگر نه عهد نمودم به خالق ذوالمن
مگر نه شرط نموده است جد من با من
كه جان خویش فشانم به دشت كرببلا

شفیع امت عاصى شوم به روز جزا
و این نمونه از زبان امام خطاب به خواهرش:
راضیم در كربلا از بهر جرم شیعیان
در میان خاك و خون افتد زكینه پیكرم
در مجلس تعزیه غلام ترك, امام خطاب به زینب:
از شهادت من شوم, مردان امت را شفیع
از اسیرى تو شوى زنهاى امت دستگیر
امام خطاب به حضرت على اكبر در مجلس تعزیه شهادت على اكبر(علیهالسلام):
هیچ مى دانى تو را بهر چه حرمت مىكنم
بیش از این لب تشنهگان بیش حرمت مىكنم
نقد جانت را ندادم مفت از كف غم مخور
در بهاى خون تو فردا شفاعت مى كنم
و در همین تعزیه امام با خداى خویش راز و نیاز مىكند:
بزرگوار خدایا تو باش شاهد من
كه بهر امت پیغمبرت ایا ذوالمن
على اكبر خود را شهید مى خواهم
قتیل تیغ سپاه یزید مى خواهم
براى عذر گناهان شیعه پدرم
رضا شدم كه به خون دست و پا زند پسرم؟!
در مجلس تعزیه شهادت احمد بن موسى (شاه چراغ) از زبان شاه چراغ در خصوص شهادت امام حسین:
شهادت بدش در ازل سرنوشت
برد امت مصطفى در بهشت
در مجلس تعزیه شیرافكن از زبان امام حسین(علیهالسلام):
رضا شدم به شهادت خداى بى همتا
از این جهت كه ببخشى گناه امت را
و در همین تعزیه از زبان امام:
منم حسین على اى خداى كون و مكان
كه جان خویش به راه تو مى كنم قربان
به خوبها تو كلید شفاعتم دادى
بده به امت جدم برات آزادى
در مجلس تعزیه عابس و شوذب امام خطاب به خواهر: اى خواهر ستم زده اى زینب حزین بخشد خدا بخون من عصیان مومنین؟!
و در مجلس تعزیه شهادت طفلان زینب امام خطاب به حضرت زینب(علیهاالسلام):
خواهر رضا شدم به چنین ظلم بى كران
تا بگذرد خدا زگناهان شیعیان
در مجلس تعزیه فاطمه صغرى دختر امام:
بزرگوار خدایا به آبروى حسین
بحق گوهر دندان سید ثقلین
ببخش جرم گناهان شیعه پدرم
به آرزوى جوانى كه من بگور برم
در این زمینه مضامین دیگر نیز وجود دارد كه به دلیل پرهیز از اطاله كلام از آوردن آنها اجتناب كردیم.

شافع روز جزا یا فدایى امت گنهكار؟!
از نظر باورهاى تشیع اینگونه نیست كه معصومینى چون حضرت امام حسین(علیهالسلام) خودشان را فداى امت گناهكار كرده باشند و این موضوع یعنى فدا شدن رهبر معصوم یكى از بزرگترین اركان اساسى مسیحیت تحریف شده است و اربابان كلیسا اساس دعوت خود را بر فدا شدن مسیح در راه جرائم ملت قرار دادهاند، واضع چنین تحریفى پولس است كه حقایق انجیل را از بین برده و تحریفاتى را جایگزین آن كرده است، میرزا حسینعلى بها هم در الواح خود مطرح كرده كه حسین بن على(علیهماالسلام) برنامه مسیح را پیش گرفت و خود را فداى جرائم مسلمین نمود.
قرآن كریم و فرهنگ اهل بیت در مقابل فدایى امت كه نصارى براى مسیح مى گویند موضوع شفاعت را ثابت كرده و آن یك نوع آشكار شدن قرب و منزلت شفیع است نزد كسى كه از او درخواست شفاعت شده بدون آن كه سلطنتش را سلب نماید یا به مالكیت او لطمه اى وارد كند و یا فرمانش را علیه مجرم باطل سازد، موضوع فدایى امت درباره حضرت حق از دیدگاه فلسفه و عقل صورت منطقى ندارد و امكان و وقوع آن عملى نیست به علاوه این تحریف آشكار با هدف حضرت امام حسین(علیهالسلام) در تضادى آشكار است، زیرا آن حضرت فلسفه قیامش را چنین مطرح مى كند: "انى لم إخرج إشرا و لابطرا و لامفسدا و لاظالما، و انما خرجت لطلب الاصلاح فى امه جدى، ارید إن آمر بالمعروف و انهى عن المنكر...
(1)؛ به تحقیق كه من از روى جاه طلبى و انگیزههاى شخصى قیام نكردهام، نهضت من به منظور اصلاح امت جدم مى باشد، اراده آن دارم كه به نیكیها امر كنم و از زشتیها نهى نمایم."
و در زیارت آن حضرت مىخوانیم:
"إشهد انك قد اقمت الصلاه و آتیت الزكاه و امرت بالمعروف و نهیت عن المنكر... ."(2)
اگر به راستى بر اساس این تفكر غلط, امام براى نجات گناهكاران كشته شده نعوذبالله آن حضرت وسیله امیدوارى و پشت گرمى این ضلالت پیشگان بوده و به طور غیرمستقیم انجام خلاف ترویج شده است و اصولا حضرت امام حسین(علیهالسلام) در كربلا آمد تا با گناهكاران و ستم پیشگان و افراد عاصى و طاغى مبارزه كند و شرایط را براى بندگان صالح خداوند و ترویج شعائر خوب فراهم نماید، چنین برداشت نادرستى كه صورت وهن انگیز و خرافى دارد به راستى زمینههاى انحطاط جامعه را فراهم كرده و با مبانى اعتقادى تشیع و اهداف امام حسین(علیهالسلام) در تباین است و اهانتى آشكار به ساحت با قداست سومین فروغ امامت محسوب مىشود و باید چنین اشعارى از متون و اشعار شبیه نامه ها حذف شود تا سوگواریهاى نمایش و شبیه نامه ها به شكل پیراستهترى عرضه گردند.

یكى از تحریفات معنوى كه متاسفانه چون موریانهاى خطرناك و خزنده به مضامین مرثیهها و متون سوگنامهها، خصوصا اشعار تعزیه، راه یافته است و همچون تارهاى عنكبوتى بر این نمایش زیباى مذهبى پنجه افكنده این است كه در این مضامین چنین به شنونده و یا تماشا كننده صحنههاى سوگواریهاى نمایشى (تعزیه) القا مىشود كه تمام مصائب و رنجهایى كه بر پیامبران و اهلبیت عصمت و طهارت وارد شده براى این بوده كه امت گناهكار نجات یافته و آن وجودهاى پاك با تحمل این صدمات، قدرت شفاعت براى خلافكاران امت خویش را كسب كنند.
این تحریف هدف والاى ائمه را عقیم جلوه داده و به گناهكاران مجوزى براى ادامه شرارتهاى خود مىدهد و یا حداقل فكر توبه و بازگشت از معاصى گذشته را از ذهن آنان دور مىنماید و در مقابل افرادى كه راه تكامل معنوى را با تحمل مشقات و دشواریهایى طى مىكنند از ادامه فعالیت معنوى خود دست بر مىدارند و كمتر دنبال نیكیها مىروند و بدینگونه شفاعتى كه عامل نیرومند و سازندهاى در تكامل تربیتى است به صورت عاملى بازدارنده و تخریب كننده معرفى مىشود و اگر قبول كنیم كه ائمه و صالحان و معصومین فداى امت گناهكار شدهاند نعوذ بالله كلاه سر كسى مىرود كه شیعه باشد اما گناه نكند و نامه اعمالش سیاه نباشد، زیرا مادهاى براى تبدیل به حسنات ندارد.
نوح نبى (علیهالسلام) پس از تحمل نُه قرن فداكارى و تحمل بار سنگین مسوولیت نجات قومى كه به زوال محكوم است در آن هنگامى كه مشغول انتقال وحوش و طیور به كشتىاش مىباشد تا آنان را از طوفان بلا نجات دهد، مشاهده مىكند كه نور چشمش در غرقاب هلاكت دست و پا مىزند و دارد خفه مىشود، از خدا مىخواهد (آن هم با تضرع و التماس) كه او را به پدر پیرش ببخشد و اجازه دهد به كشتیى كه از هر جانورى جفتى در آن قرار گرفتهاند بیاید ولى طبق نص قرآن جواب رد مىشنود و به او ندا داده مىشود كه او اهل تو نیست، عناصر آلوده و گرفتار معاصى، عزیزتر از فرزند نوح نمىباشند و آنان از پل صراط نخواهند گذشت مگر آن كه در این جهان فن عبور از آن را آموخته باشند و شفیع یكى از راهنمایان این افراد است، حضرت امام حسین علیهالسلام شفیع انسانى مىشود كه عشق و معرفت به او، حماسه او و فداكارى امام و یارانش او را از بیراهههاى جهل و تباهى و ذلتهاى رذیلانه روزگار نجات داده باشد.

بـسـيـارى از حـوادث، در ارزيـابـى بـنيادين به ريشههاى كهنترى منتهى مىشود كه گاهى فـاصـله زمـانـى بـسـيـارى مـيـان آن دو وجـود دارد، گـاهـى عـلل و اسـبـاب واسـطـهاى و مـيـانـى مـتـعـدّدى آن دو را بـه هـم مـتـصـّل مـىسازد. اگر شناخت عميق و جريان شناسانه از حوادث باشد، هم بصيرت انسان را در تـحـليـل وقـايـع مىافزايد، هم از تكرار برخى وقايع تلخ در دورانهاى بعدى جلوگيرى مىكند.
حـادثـه عـاشـورا يـكـى از ايـنگـونـه جـريـانـات اسـت كـه ريـشـه آن بـه پـنـجـاه سـال قـبـل و بـه مـاجـراى غـصـب خـلافـت از خـانـدان پيامبر و بازيگرى با حاكميّت دينى و خلافت اسلامى باز مىگردد. آن جريان انحرافى كه در مساله رهبرى و خلافت پيش آمد، به تدريج جامعه را از سـرچـشـمـه زلال مـكـتب دور ساخت، دشمنان ديرين اسلام و پيامبر، كم كم قدرت يافتند و با اسـتـيـلا بـر سـرنـوشـت مـسلمين و حكومت، اهداف و نيّات شوم خود را تحقّق بخشيدند. اگر آن ستم نـخـسـتـين نبود و گستاخى فاحش نسبت به پيامبر و خاندان گرامى او انجام نمىگرفت، كار امّت پـيـامـبـر بـه آنـجـا نـمـىرسيد كه عزيزترين چهره امّت اسلامى و يادگار معصوم پيامبر را در كربلا به شهادت برسانند و پس از آن قتل عام خونين، خاندان پيامبر را به اسارت ببرند.
لعـنـتهـايـى كـه در زيـارتـنـامـههـا بـه (نـخـسـتـيـن ظـالم در حـق مـحـمـد و آل مـحـمـّد) ديـده مـىشـود، و لعـنـت بـر آنـان كـه پـايـه و اسـاس ظـلم بـر اهـل بـيـت را گـذاشـتـنـد (1) و آنـان كـه آن راه را ادامه دادند، همكارى كردند، سكوت كردند و ... همه اشاره به ريشه حادثه كربلا در سقيفه و جريانات صدر اسلام است .
عـاشـورا، در واقـع تـجـلّى نـهـايـت دشـمـنـىهـاى امـويـان بـا اهـل بـيـت عـصـمـت و طـهـارت بـود كـه بـا هـمـدسـتـى هـمـه عـوامـل پـيـدا و پـنـهـان شـكـل گـرفـت . اگـر وصـيـّت پـيـامـبـر دربـاره سـرنـوشـت مـسـلمـيـن پـس از خـودش عـمـل مـىشـد و (ولايـت) حـاكميّت مىيافت، آن بدعتها، رجعتها و شعلهور شدن آتش كينه و عداوت بـازمـانـدگـانِ احـزاب شـرك و ضـربـه خـوردگـان از تـيـغ اسـلام، مـجـال بـروز نمىيافت.
پس شهادت امام و يارانش در عاشورا، برگى ديگر از آن ستم نخستين بود. به تعبير عميق و زيباى مرحوم آية الله غروى اصفهانى: «... وقتى حرمله تير افكند، حرمله نـبـود كـه تـيـر انـداخت، بلكه تيرانداز واقعى كسى بود كه براى او زمينهسازى كرده بود. تـيـرى از جـانـب سـقيفـه آمد كه كمانِ آن در دست خليفه بود. آن تير، گلوى آن كودك را ندريد، بلكه بر جگر دين و قلب پيامبر فرو نشست.» (2)
تيرى هم كه روز عاشورا بر قلب حسين بن على (عليه السلام) نشست و خونِ (ثار الله) را بر زمين ريخت، در واقع در روز سقيفه رها شده بود و در عاشورا به هدف نشست!
اين كه يزيد، پس از كشتن امام حسين (عليه السلام) مغرورانه مىگفت كاش اجداد و نياكانم بودند و شاهد اين انـتـقـامگـيـرى بـودنـد، نشانه ديگرى است كه كينه او با امام، تداوم همان كينههاى ابوسفيان و مشركان بنى اميّه با پيامبر و خاندان او و دين خدا بود و اين كه (ابن زياد) در كوفه به سر مبارك سيدالشهدا جسارت مىكرد و با چوبى كه در دست داشت بر لبهاى او مىزد و مىگفت: «يَومٌ بـِيـَومِ بَدرٍ)،(3) - اين روز در مقابل روز جنگ بدر - باز هم نشان دهنده ريشه داشتن كربلا در سقيفه است. جريان شناسى تاريخى، به حوادث، معناى ديگرى مىبخشد و بدون چنين شـنـاخـتـى، گـاهـى نمىتوان از قـضـايـاى تـاريـخى تحليل درستى ارائه كرد.

مرحوم نيّر تبريزى در پيوند اين دو حادثه با هم، گفته است:
كانكه طرح بيعتِ شورا فكند خود همانجا طرح عاشورا فكند
چرخ در يثرب رها كرد از كمان تير، كاندر نينوا شد بر نشان (4)
امـام حـسـين (عليه السلام) روز عاشورا در خطبه دوّمى كه با كوفيان سخن مىگفت، از آنان با اين القاب و اوصاف ياد فرمود:
«مرگ بر شما اى بردگان امّت، اى بازماندگان پراكنده احزاب، اى واگذارندگان كتاب خدا، اى تـحـريـفـگـرانِ دين، اى گروه تباهى و گناه، اى دميده شدگان شيطان، اى خاموش كنندگان سـنـّتهـا! آيـا از ديـن طـاغـوتهـا حـمايت كرده، ما را خوار مىسازيد؟ آرى به خدا سوگند! اين نـيـرنـگـى كـهـن در شـمـاسـت كه ريشههايتان بر همين استوار شده و شاخ و برگهايتان بر آن روييده است و شما پليدترين ميوه اين خارستانيد و لقمه غاصبان ... .» (5)
در ايـن بـيـان نـيـز، حـضـرت، آنـان را پـس مـانـدههـاى هـمـان قـبـايـل و احزاب جاهلى و معاند مىداند و ميوه تلخ درختِ دشمنى بنى اميّه با آيين خدا مىشمارد. اين نـيـز نـوعى نگرش جريان شناسانه به شركت كنندگان در فاجعه تلخ عاشوراست، از چشم امام حسين (عليه السلام).
شناخت ريشههاى هر حادثه و زمينههاى قبلى آن، از پيامهاى ديگر عاشوراست
گام به گام با كاروان كربلا

كاروان كربلا پس از وداع با پيامبر اكرم و حضرت زهرا و امام مجتبي(عليهم السلام) شب يكشنبه بيست و هشتم رجب سال شصت هجري مدينه را به سوي مكه ترك نمودند. امام حسين(عليهالسلام) از بيعت با يزيد خودداري كرده و شبانه همراه خانواده خويش از مدينه به مكه حركت نمود. يك جامعه نمونه در اين كاروان متجسم بود. در دل تاريكي از كورهراههاي بيابانها گذر كردند و منزل به منزل راه سپردند.
يك ماه و چند روز از بيابانها و كوهستانها گذشتند و در هر منزل از خود، ردّي از روشنايي و كرامت باقي نهادند. روز سوم شعبان سال شصت هجري درست در روز ميلاد امام حسين (عليه السلام) كاروان امام به مكه رسيد و در محله شعب علي در خانه عباس بن عبدالمطلب اقامت گزيد. مردم مكه به استقبال و ديدار خاندان پيامبر(صلي الله عليه و آله) آمدند. در اين ايام كه در آستانه برگزاري مراسم حج بود بسياري از مسلمانان از سراسر قلمرو اسلامي به مكه ميآمدند و اين فرصت مناسبي براي امام حسين(عليهالسلام) و خاندان پيامبر بود تا با مردم صحبت كنند و نسيم آزادي در مكه وزيدن گيرد.
از سوم شعبان تا هشتم ذي الحجه كه امام حسين(عليه السلام) از مكه به قصد كوفه عزيمت نمود بيش از چهار ماه در مكه اقامت داشتند. در اين مدت، مردم گروه گروه با امامحسين(عليه السلام) تماس ميگرفتند و ابراز وفاداري و حمايت ميكردند.
در دهم رمضان نامهاي از سران و اعيان كوفه به امام حسين (عليه السلام) رسيد كه در آن نامه از امام دعوت شده بود به كوفه برود تا كوفيان به رهبري امام با يزيد بجنگند.
امام در پاسخ نامههاي مكرر سران و مردم كوفه، مسلم بن عقيل (پسر عموي خود) را به كوفه فرستاد تا ميزان صحت گفته كوفيان را به اطلاع امام برساند.
با اعزام مسلم بن عقيل به كوفه، هجده هزار نفر از مردم كوفه با امام بيعت كردند و مسلم خبر اين بيعت و وفاداري را به امام ارسال داشت. ليك با تغيير يافتن حاكم كوفه وضعِ مردم نيز تغيير يافت. ابن زياد از طرف يزيد بن معاويه به عنوان حاكم كوفه انتخاب شد و با فريب و توطئه و قتل و كشتار، مردمِ كوفه را از همراهي با مسلم باز داشت تا جايي كه مسلم در يك جنگ نابرابر به تنهايي با سربازان ابنزياد جنگيد و سرانجام دستگير و به شهادت رسيد.
همزمان با اين واقعه و مطلع شدن يزيد از نهضت امام حسين (عليه السلام) و فعاليتهاي ايشان سپاهي را به فرماندهي عمر بن سعد جهت دستگيري يا قتل امام حسين (عليه السلام) به مكه اعزام نمود و امام وقتي از ماجرا آگاه شد ديگر نتوانست منتظر رسيدن نامه مسلم بن عقيل باشد و ناچاراً در هشتم ذي حجه مكه را به قصد كوفه ترك نمود.
حركت كاروان امام از هشتم ذي حجه تا دوم محرم كه به كربلا رسيد، حركتي بود براي بيدار نمودن انسانهاي تمامي تاريخ. اين كاروان، منزل به منزل راه ميسپرد تا آميزهاي از عظمت و عزت و مظلوميت را بر صفحات تاريخ بنگارد و سرانجام اين كاروان در دهم محرم 61 هجري حماسهاي را آفريد، حماسه عشق، حماسه هويت انساني، حماسه عاشورا.
روز شمار اين حماسه، شمارش لحظاتي است كه انسانهايي عاشق از فراز اين روزها به معراج رفتند و در هر منزلي از خود خاطرهاي به جاي نهادند، خاطرهاي كه هر قصه آن درسي از عزت نفس و كرامت ذاتي انسان كامل امام حسين (عليه السلام) ميباشد.
روزشمار فاجعه كربلا
پانزدهم رجب 60 ه.ق:
- مرگ معاويه و شروع خلافت يزيد بن معاويه
ـ نامه يزيد به والي مدينه جهت اخذ بيعت با امام حسين (عليه السلام).
اواخر رجب 60 ه.ق:
- رسيدن نامه يزيد به والي مدينه و عدم بيعت امام حسين(عليه السلام) با يزيد.
بيست و هشت رجب 60 ه.ق:
حركت امام حسين (عليه السلام) از مدينه به سوي مكه (روز يكشنبه)

سوم شعبان 60 ه.ق:
ورود امام حسين (عليه السلام) به مكه و سكونت آن حضرت و خاندانش در خانه عباس بن عبدالمطلب. (حضور امام در مكه مدت چهار ماه و چند روز بوده است).
دهم رمضان 60 ه.ق:
وصول نامه مردم كوفه به امام حسين(عليه السلام) توسط عبدالله بن سبع الهمداني و عبدالله بن وال تميمي.
دوازدهم رمضان 60 ه.ق:
وصول يكصد و پنجاه نامه از كوفه به امام حسين(عليه السلام) توسط قيس بن مسهر و عبدالرحمن بن عبدالله و عمارة بن عبيد.
چهاردهم رمضان 60 ه.ق:
وصول نامه سران و مردم كوفه به امام حسين(عليه السلام) توسط هاني بن هاني السبيعي و سعيد بن عبدالله النخعي.
پانزدهم رمضان 60 ه.ق:
- حركت جناب مسلم بن عقيل به سوي كوفه.
ـ ارسال نامه توسط امام به رؤساي بصره.
پنجم شوال 60 ه.ق:
ورود جناب مسلم بن عقيل به كوفه و بيعت هيجده هزار از مردم كوفه با مسلم.
هشتم ذي حجه 60 ه.ق:
- ورود عمر بن سعد با لشكري انبوه به مكه براي دستگيري امام حسين(عليه السلام) (چهارشنبه)
ـ حركت امام از مكه به سوي كوفه.
ـ ورود ابن زياد به كوفه و محاصره قصر ابن زياد توسط مسلم و يارانش.
نهم ذي حجه 60 ه.ق:
- توطئة ابن زياد و پراكنده شدن ياران مسلم.
ـ جنگ مسلم با سپاه ابن زياد.
ـ هواخواهي عباس بذائي (قرهداغي) از مسلم و شهادت او به دست سربازان ابنزياد.
ـ شهادت مسلم بن عقيل و هاني بن عروه در كوفه به دستور ابن زياد.
ـ فرود آمدن كاروان امام در «ابطح» و پيوستن ابن ثبيط بصري و فرزندانش به امام.
ـ فرود آمدن كاروان امام حسين(عليه السلام) در مكاني به نام «تنعيم» در دو فرسنگي مكه.
ـ فرود آمدن امام در «صِفاح» و ديدار فرزدق شاعر با امام.
ـ فرود آمدن كاروان امام در «وادي العقيق» و پيوستن عون و محمد فرزندان حضرت زينب (عليهاالسلام) به كاروان امام.
ـ فرود آمدن امام در «وادي الصّفرا».
ـ فرود كاروان امام در «ذات عِرق» و پيوستن گروهي از مسلمانان به امام.
ـ فرود كاروان امام در «حاجِر» در ناحيه «بطن الرمه» و نوشتن نامهاي به مسلم بن عقيل و شيعيان كوفه و ارسال آن توسط قيس بن مسهر صيداوي.
پانزده ذي حجه 60 ه.ق:
- فرود كاروان امام در «فَيْدْ».
ـ فرود كاروان امام در «اجفُر».
بيست و دوم ذي حجه 60 ه.ق:
- شهادت ميثم تمار (صحابه امام علي عليه السلام) در كوفه توسط ابن زياد.
ـ ارسال نامه امام به كوفه توسط عبدالله بن يقطر (برادر رضاعي امام).
بيست و ششم ذي حجه 60 ه.ق:
- ورود كاروان امام به «زروُد»، نزديكي «خزيميه».
ـ پيوستن «زهير بن قين» به امام.
ـ ورود كاروان امام به منطقه «زباله» در نزديكي كوفه.
ـ رسيدن خبر شهادت مسلم بن عقيل و هاني بن عروه به امام.
ـ ورود كاروان امام به «ثعلبيه» و توقف شبانه در آنجا.
ـ ورود كاروان امام به «القاع».
ـ عبور كاروان امام از «درة العقبه» در نزديكي بيابانهاي كوفه.
ـ ورود به «شراف» و توقف شبانه در آنجا.

بيست و هفتم ذي حجه 60 ه.ق:
- روبهرو شدن كاروان امام حسين(عليه السلام) با سپاه حر بن يزيد رياحي.
ـ قرار گرفتن كاروان امام در دامنه كوه «ذو حُسَمْ».
ـ جلوگيري حرّ از حركت كاروان امام به سوي كوفه.
ـ حركت كاروان امام به منطقه «البيضه».
بيست و هشتم ذي حجه 60 ه.ق:
- عبور كاروان امام از «عُذيبِ الهجانات».
ـ رسيدن خبر شهادت عبدالله بن يقطر در كوفه به دست ابن زياد.
ـ عبور كاروان امام از قادسيه.
ـ فرود كاروان امام در «قصر بني مُقاتل» و توقف شبانه در آنجا.
دوم محرم 61 ه.ق:
- فرود كاروان امام به كربلا (روز پنجشنبه).
ـ حركت عمر بن سعد با لشكري انبوه به كربلا.
سوم محرم 61 ه.ق:
- ورود سپاه عمر بن سعد به كربلا.
ششم محرم 61 ه.ق:
- تجمع بيست هزار سپاهي در سپاه عمر سعد.
ـ رسيدن نامه ابن زياد به عمر بن سعد مبني بر بستن راه رودخانه فرات به روي كاروان امام.
ـ آمادگي گروهي از قبيله بني اسد براي پيوستن به امام و حمله چهارصد نفر از سپاه عمر سعد به آن قبيله و كشتار آنان.
هشتم محرم 61 ه.ق:
حركت حضرت عباس با بيست و هشت نفر (يا سي سوار و بيست پياده با بيست مشك آب) به طرف رود فرات و آوردن آب بعد از درگيري با مأموران عمر بن سعد.
ـ ملاقات شبانه امام با عمر سعد.
ـ صدور فرمان جنگ توسط ابن زياد.
نهم محرم 61 ه.ق:
- حركت لشكر عمر بن سعد به سوي كاروان امام.
ـ مهلت خواستن امام از عمر بن سعد براي يك شب.
ـ آوردن اماننامه توسط شمر براي حضرت ابوالفضل و برادرانش و خودداري آنان از پذيرفتن اماننامه.
ـ آمادهسازي كاروان امام براي جنگ فردا.
دهم محرم 61 ه.ق:
- وقوع فاجعه جانسوز كربلا و شهادت امام حسين (عليه السلام) و هفتاد و دو تن از ياران وفادارش (جمعه يا شنبه).
غروب دهم محرم:
- غارت خيمههاي امام و آتش زدن آنها.
ـ اسير گرفتن بازماندگان كاروان امام.
ـ اسب تاختن بر جسد شهدا.
ـ فرستادن سر شهدا به كوفه.
يازدهم محرم 61 ه.ق:
حركت اسرا به سوي كوفه.
دوازدهم محرم 61 ه.ق:
- ورود كاروان اسرا به كوفه.
ـ سخنراني حضرت زينب و ام كلثوم و فاطمه(عليهم السلام) در كوچههاي كوفه.
ـ دفن شهدا در كربلا توسط جمعي از مردم قبيله بني اسد.
ـ سخنراني ابن زياد در مسجد كوفه و اعتراض عبدالله عفيف به ابن زياد و دستگيري و شهادت عبدالله، به دستور ابن زياد.
پانزدهم محرم 61 ه.ق:
حركت كاروان اسرا از كوفه به شام.
اول صفر 61 ه.ق:
- ورود كاروان اسيران به شام (بعد از هيجده روز).
ـ سخنراني حضرت زينب (عليهاالسلام) در كاخ يزيد.
ـ سخنراني امام سجاد(عليه السلام) در مسجد جامع شام.
بيستم صفر 61 ه.ق:
- ورود جابر بن عبدالله انصاري به كربلا براي زيارت.
ـ ورود كاروان اسيران به كربلا براي زيارت مزار شهدا.
ـ حركت از كربلا به مدينه.
ـ ورود كاروان اسيران به مدينه.
ـ سخنراني امام سجاد(عليه السلام) در دروازه مدينه.
ـ ورود به مسجدالنبي و زيارت حرم مطهر پيامبر.
پانزدهم رجب 62 ه.ق:
وفات حضرت زينب (عليهاالسلام).

منازل مسير كاروان امام از مكه تا كربلا
منزل اول: ابطح
منزل دوم: تنعيم
منزل سوم: صِفاح
منزل چهارم: وادي العقيق
منزل پنجم: وادي الصّفرا
منزل ششم: ذاتِ عِرق
منزل هفتم: حاجِر
منزل هشتم: فَيد
منزل نهم: اِجفَر
منزل دهم: خُزَيميّه
منزل يازدهم: شقوق
منزل دوازدهم: زرود
منزل سيزدهم: ثعلبيه
منزل چهاردهم: زباله
منزل پانزدهم: القاع
منزل شانزدهم: عقبه
منزل هفدهم: قرعاء
منزل هجدهم: مغيثه
منزل نوزدهم: شراف
منزل بيستم: ذَوحُسُم
منزل بيست و يكم: البيضه
منزل بيست و دوم: عُذيب الهجانات
منزل بيست و سوم: قصر بني مقاتل
منزل بيست و چهارم: نينوا
منزل بيست و پنجم: كربلا

متاسفانه شفاعت، این حقیقت ارزنده بر اثر برخى برداشتهاى غلط به گونهاى معرفى شده كه گویا شفاعت نوعى مداخله در كار خداوند است و شفاعت كنندگان به گونهاى قصد توجیه كردن اعمال خلاف افراد را دارند و گروهى را از مجازات نجات مىدهند كه عدالت الهى در صدد انتقام گرفتن از آنان بوده است. و اینگونه تفسیر سوء موجب آن مىشود كه افراد به امور خیر و كمالات كمتر گرایش یابند و از سوى دیگر جرات خلافكارى در آنان تقویت شود و جامعهاى كه چنین تصورى از شفاعت دارد مورد تایید اهلبیت نمىباشد. به علاوه مسلمانـان اگـر با چنین نگرشى پیش روند به انسانهایى سست اراده تبدیل مىشوند و براى پذیرش ذلت آمادهترند و عقب افتادگى آنان مسلم است.
از مفاسد خطرناك این برداشت بد؛ دستاویزهایى است كه براى دشمنان اسلام فراهم مىكند تا آنان با حملات خویش به اعتقادات چنین جوامعى به مقصد خویش برسند كما این كه فرقه منحط وهابیت به این اصل مسلم اسلامى تاخته و چون ماهیت حقیقى آن براى وهابیان روشن نیست یا به دلیل بیمارى درونى و خصوصیت كینهتوزى كه دارند نمىخواهند مفهوم واقعى آن را درك كنند.
به فرمایش علامه طباطبایى: شفاعت از مصادیق سببیت است و شخص متوسل به شفیع در واقع مىخواهد سبب نزدیكتر به مسبب را واسطه كند میانه مسبب و سبب دورتر تا این سبب جلو تاثیر آن سبب را بگیرد.(1)
شفاعت برنامهاى نیست كه همه عاصیان را بدون هیچ گونه قید و شرطى نجات دهد و در بعضى، مایههاى جرات به خلاف را قوت بخشد، رسول اكرم صلی الله علیه و آله فرمودهاند: مومن كسى است كه اطاعت و اعمال خوب، وى را شاد نماید و اعمال گناه محزونش كند و اگر فردى از نافرمانى در برابر خدا نترسد و در حین ارتكاب معاصى هیچگونه بیمى به دل راه ندهد او را نمىتوان در زمره اهل ایمان محسوب نمود و چنین فردى به شفاعت نایل نمىگردد.(2)
برخى شاید چنین تصور كنند كه روز رستاخیز شافعان راستین الهى گناهكاران را زیر بال و پر شفاعت خود قرار خواهند داد و همه آنها از حوزه معنویت و نورانیت شافعان برخوردار شده و در كانون وجود آنها جهشى به سوى پاكى پیدا خواهد شد ولى به تعبیر آیة الله جعفر سبحانى آنان در این اندیشه سخت در اشتباهند، زیرا شفاعت شافعان واقعى از آن كسانى است كه در روح و روان آنان نیروى جهش به سوى كمال و پاكى باشد، ولى كسانى كه در سراسر وجود آنان نقطه قوت و كمالى پیدا نمىشود هرگز نورانیت شافعان وجود تاریكشان را روشن نخواهد كرد.

یكى از مفاهیم عمیق و ارزشمند در حوزه فرهنگ اسلامى، شفاعت است. شخصى كه متوسل به شفیع مىشود، نیروى خود را براى رسیدن به هدف كافى نمىداند، لذا توان خود را با نیروى شفیع تقویت مىكند تا به آنچه مىخواهد دست یابد به گونهاى كه اگر این كار را انجام نمىداد و تنها از قواى خویش بهره مىگرفت به مقصد نمىرسید. معنای لغوى شفاعت نیز موید همین مقصد است زیرا شفاعت از ماده شفع (جفت) در مقابل لفظ وتر (تك) مىباشد.
بنابراین اگر فردى بخواهد به كمال و خیرى برسد كه خود به طور كامل ابزار آن را ندارد و یا شرى را از خود دفع كند به شفاعت روى مىآورد.
از مضامین قرآنى و مفاد برخى روایات منقول از اهلبیت عصمت و طهارت علیهم السلام چنین مستفاد مىگردد كه شفاعت نوعى استغفار براى دیگران است و قرآن بر این حالت تاكید دارد: "و استغفر لذنبك و للمومنین."(1) در مصادر و منابع اهل تسنن و تشیع نقل شده كه رسول اكرم صلی الله علیه و آله فرمودهاند: براى هر كدام از فرستادگان الهى مقام والایى در نظر گرفته شده كه بر اساس آن دعا كنند و دعاى آنها نیز اجابت مىگردد ولى من آن را ذخیره نموده تا روز رستاخیز براى شفاعت از آن مقام استمداد جویم. (2)
در كتابهاى لغت ذیل شفاعت، معناى تقاضاى آمرزش و گذشت كردن از گناه مجرم آمده است و تاجالعروس، تصریح مىنماید كه: "الشفاعه: الدعا(3)؛ شفاعت معادل دعاست." اقربالموارد و دائرةالمعارف فرید وجدى چنین معنایی را ذكر كردهاند، بنابراین شخص شفیع با حالتى از طلب استغفار براى آنان كه مشغول پیمودن مسیر حق هستند از خداوند مىخواهد كه سالم و خالى از خطر به قله كمال و مدینه سعادت برسند.
بر اساس این اصل اولیاى خدا و انسانهاى كاملى كه بر اثر تقوا و پرهیزگارى، عبادتهاى خالصانه، فداكاریهاى طاقتفرسا و ارزنده، فعالیتهاى بسیار سرنوشتساز و تقویت كننده آیین الهى با مقام حق تقربى دارند در پیشگاه پروردگار خویش و با كسب اجازه از خداى عزوجل دعا مىكنند و خواستار آنند كه گناهان قابل آمرزش افرادى را كه منظور آنهاست ببخشد و آنان را مشمول الطاف و رحمت خویش گرداند، در واقع خداوند اراده كرده كه از گناهان عدهاى از بندگان بدین طریق صرفنظر كند تا صفت غفاریت خویش را بروز داده و مقام پاكان و انسانهاى با فضیلت را روشن كرده و بدین وسیله تایید نماید.

كسانى مشمول شفاعت قرار مىگیرند كه در عین خطاكار بودن با خدا و اولیاى او پیوندى معنوى برقرار كردهاند. در شفاعت، میزان صلاحیتها و نوع گناهان و شایستگىهاى افراد دخالت دارد، در واقع بر اساس این اصل، شخصى كه مشغول تكامل روحى و معنوى خویش است و در ضمن این تلاش دچار لغزشهاى سهوى و یا وسوسههاى شیطانى گردیده توسط افراد صالحى كه راهنماى آنها هستند به گونهاى امداد مىشوند كه از مسیر خود منحرف نگردند و سقوط نكنند و الا آن اشخاصى كه كارى با ایمان و عقیده ندارند و در گرداب معاصى و باتلاق نافرمانى غرق هستند به هیچ عنوان شایسته چنین التفاتى نخواهند بود و نجات آنها از سوى اولیاى خدا كه نگهبان مرزهاى عقیدتى هستند غیر ممكن است.
قرآن كریم این معناى شفاعت را تحمل مىكند و در آیات متعددى بدان اشاره دارد. (4)
شفاعت به معناى واقعى آن نه تنها بازدارنده نیست بلكه مزایاى گوناگونى به دنبال خواهد داشت، زیرا علاوه بر جلوهگر شدن رحمت الهى و ظاهر گشتن محبوبیت پاكان و رهبران دینى در نزد پروردگار، شخصى را كه طالب شفاعت است وادار به تلاش مىنماید، زیرا او نیك مىداند كه شفاعت شامل حال افرادى مىشود كه مشغول پیمودن مسیر الهى هستند به علاوه چنین شخصى كه مىخواهد از طریق شفاعت با بزرگان دینى پیوند برقرار كند مراقب است كه كمتر خلافى از او سر زند كه نزد شفیعان شرمنده نباشد. اگر با شفاعت این گونه برخورد شود نور امید در جامعه اسلامى بیشتر مىشود و همین امیدوارى، خاصیت نیروبخش و افزون نمودن تحركات مثبت به جامعه را دارد.

فلسفه قيام ابي عبدالله الحسين (عليه السلام) را در سخنان آن حضرت در آغاز حرکت از مدينه و موضعگيريهاي ايشان در برابر حوادثي که در منزلگاههاي ميان راه روي داده است ميتوان يافت .
مدينه
زمان: نيمه دوم ماه رجب سال 60 هجري
حاکم وقت مدينه (وليد بن عتيقه) پس از مرگ معاويه دستور يافت تا از امام حسين (عليه السلام) براي يزيد بيعت بگيرد. حضرت فرمود: «... يزيد فردي است شرابخوار و فاسق که به ناحق خون ميريزد و اشاعهدهنده فساد است و دستش به خون افراد بيگناه آلوده گرديده و شخصيتي همچون من با چنين مرد فاسدي بيعت نميکند.»
وقتي مروان بن حکم بيعت با يزيد را از حضرت درخواست کرد امام حسين(عليه السلام) فرمود: اي دشمن خدا! دور شو، من از رسول خدا شنيدم که فرمود: «خلافت بر فرزندان ابوسفيان حرام است اگر معاويه را بر فراز منبر من ديديد او را بکشيد.» و امت او چنين ديدند و عمل نکردند و اينک خداوند آنان را به يزيد فاسق گرفتار کرده است .
امام حسين(عليه السلام) در شب 28 رجب سال 60 هجري همراه با بيشتر خاندان خويش و بعضي ياران، پس از وداع با جدش پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) از مدينه به طرف مکه حرکت کرد.
امام حسين(عليه السلام) هدف خروج از مدينه را در وصيتنامهاش چنين بيان ميکند:
«... و جز اين نيست که براي اصلاح در ميان امت جدم خارج شدم. ميخواهم امر به معروف و نهي از منکر کرده و به راه و روش جدم (رسول خدا) و پدرم علي (عليه السلام) رفتار نمايم .
مکه
زمان : از 3 شعبان تا 8 ذي الحجه 60 هجري
امام حسين(عليه السلام) در سوم شعبان به مکه رسيد و در خانه عباس بن عبدالمطلب سکني گزيد. مردم مکه و زائران خانه خدا که از اطراف آمده بودند به ديدار حضرت شرفياب ميشدند.
امام حسين(عليه السلام) پس از رسيدن دوازده هزار نامه از جانب کوفيان، مسلم بي عقيل را در روز 15 رمضان به عنوان نماينده خويش به سوي کوفه فرستاد.
امام حسين(عليه السلام) طي نامههايي به مردم بصره و کوفه، سزاوارترين مردم براي خلافت و امامت را اهل بيت(عليهم السلام) معرفي کرد و ...
حضرت با رسيدن نامه مسلم بن عقيل مبني بر بيعت مردم کوفه با وي و از سوي ديگر براي حفظ حرمت خانه خدا - که تصميم به قتل آن حضرت، در آنجا گرفته بودند - حج را به عمره تبديل کرد و در هشتم ذي الحجه به رغم مخالفت بسياري از دوستان به سوي عراق روانه شد.
بخشي از آخرين سخنرانيهاي حضرت در مکه:
ما اهلبيت به رضاي خدا راضي و خشنوديم ... هر کس ميخواهد در راه ما جانبازي کند و خون خويش را در راه لقاي پروردگار نثار نمايد، آماده حرکت با ما باشد .
صَفّاح
زمان: چهارشنبه 9 ذي الحجه 60 هجري
امام حسين(عليه السلام) در پاسخ به مخالفين حرکت به سوي عراق، فرمود: «رسول خدا را در خواب ديدم و به امر مهمي ماموريت يافتم و بايد آن را تعقيب کنم.»
در اين منطقه فرزدق شاعر با آن حضرت ملاقات کرد و در جواب حضرت که از احوال مردم عراق جويا شده بود، گفت: دلهاي مردم با توست وليکن شمشيرشان با بنياميه است .
سخن امام حسين (عليه السلام) خطاب به فرزدق در اين منزلگاه:
اگر پيشآمدها طبق مراد باشد، خدا را بر نعمتهايش شکر گوييم. اگر پيشآمدها طبق مراد نبود آن کس که نيتش حق و تقوا بر دلش حکومت ميکند، از مسير صحيح خارج نشود و ضرر نخواهد کرد.

ذات عِرق
زمان: دوشنبه 14 ذي الحجه 60 هجري
در اين منزلگاه بود که عبدالله بن جعفر، همسر زينب (سلام الله عليها) اماننامهاي را از استاندار مدينه "عمروبن سعيد" که آن ايام در مکه به سر ميبرد، گرفت و براي حضرت آورد که مضمون آن چنين بود: من تو را از ايجاد تفرقه بر حذر داشته و از هلاک شدن تو ميترسم!! لذا به سوي من برگرد تا در امان من بماني!
حضرت در جواب چنين فرمود: کسي که به سوي خدا دعوت کند عمل نيک انجام دهد و بگويد از مسلمانان هستم، از خدا و رسولش جدا نميشود ... اگر در نوشتن نامهات خير مرا آرزو کردهاي، خدا پاداش تو را بدهد.
عبدالله پسران خويش (عون و محمد) را به خدمت در کنار حضرت و جهاد با دشمنان سفارش کرد و خود به سوي مکه بازگشت .
قسمتي از نامه امام به عمربن سعيد که در اين منزلگاه نوشت:
بهترين امان، امان خداوند است. از خداوند، ترس از او را در دنيا خواهانيم تا در قيامت به ما امان بخشد.
حاجِر
زمان: سهشنبه 15 ذي الحجه 60 هجري
حضرت نامهاي را براي تعدادي از مردم کوفه توسط "قَيس بن مُسهِر" فرستاد و چنين نوشت: «نامه مسلم بن عقيل که حاکي از اجتماع شما در کمک و طلب حق ما بود به من رسيد خداوند به خاطر نصرت و ياريتان پاداش بزرگي نصيبتان کند ... هنگامي که فرستاده من "قيس" بر شما وارد شد در کارتان محکم و کوشا باشيد، من همين روزها به شما ميرسم.»
"قيس" را در ميان راه دستگير کردند. او به ناچار نامه امام را پاره نمود تا از مضمون آن آگاه نشوند. سپس او را به قصر دارالاماره نزد عبيدالله بردند. از او خواستند نام افرادي که به حسين (عليه السلام) نامه نوشتهاند افشا کند و يا در برابر مردم به حسين(عليه السلام) و پدر و برادرش دشنام دهد. او بالاي قصر رفته و ضمن تمجيد از حضرت علي(عليه السلام) و فرزندانش و معرفي خويش، ابن زياد و يارانش را نفرين کرد و خبر از حرکت حضرت به سوي آنان داد و از مردم خواست دعوت امام حسين (عليه السلام) را اجابت کنند. لذا عبيدالله دستور داد او را از بالاي قصر به پايين انداختند و بدنش قطعه قطعه گرديد و اين چنين به شهادت رسيد .
از سخنان امام حسين(عليه السلام) در بين راه مکه تا کربلا:
«فَاِنّي لا اَرَي المَوت اِلاّ سَعادَة وَلَا الحَياةَ مَع الظّالِمينَ اِلاّ بَرَماً»؛ من مرگ را جز سعادت نميبينم و زندگي با ستمگران را جز ننگ نميدانم.
خُزَيمِيّه
زمان: جمعه 18 ذي الحجه 60 هجري
امام و همراهان يک روز و يک شب در اين منزلگاه توقف کردند، عدهاي پيوستن «زهير بن قين» به حسين (عليه السلام) را در اين منزلگاه گفتهاند.
امام حسين(عليه السلام) خطاب به زينب کبري(عليهاالسلام) در اين منزلگاه ميفرمايد:
خواهرم! آنچه اراده مشيّت خدا بدان تعلق گرفته، همان خواهد شد .
زَرُود
زمان: دوشنبه 21 ذي الحجه 60 هجري
«زهير بن قين» که داراي عقيده عثماني بود، در آن سال مراسم حج را بجاي آورده و به کوفه باز ميگشت. ناخوشايندترين چيز نزد او فرود آمدن در يک محل با حسين (عليه السلام) بود. هر دو در اين منزلگاه به ناچار فرود آمدند. در حالي که زهير با همراهانش مشغول غذا خوردن بود، حضرت از طريق نمايندهاي، "زهير" را به خيمهاش دعوت کرد، اما او تأملي کرد. همسرش به او گفت: «سبحان الله پسر رسول خدا ترا ميخواند و تو اجابت نميکني!»
زهير با اکراه به سوي حضرت رفت. اما هنگام مراجعت از خيمه آن حضرت، آثار خوشحالي از چهرهاش نمايان شد و به همراهان گفت: «من به حسين(عليه السلام) ملحق خواهم شد، هر کس ميل دارد در ياري فرزند پيامبر شرکت کند، با ما بيايد و هر کس با ما نيست با او وداع ميکنم.» لذا همسرش نيز او را رها نکرد و تا واقعه عاشورا و شهادت زهير، همراه کاروان حسيني بود.
امام حسين(عليه السلام) بعد از شهادت زهير فرمود:
اي زهير! خدا تو را از لطف و رحمت خويش دور مدارد و قاتلان تو را همانند لعنت شدگان مسخ شده به بوزينه و خوک لعنت نمايد .
ثَعلَبيّه
زمان: سهشنبه 22 ذي الحجه 60 هجري
امام شبانه وارد اين منزلگاه شد و خبر شهادت "مسلم بن عقيل" و هاني بن عروه را به وي دادند.
پس از آن حضرت فرمودند: «اِنّا لِلّه وَ اِنّا اِلَيهِ راجِعون»؛ همه از خدائيم و به سوي او باز ميگرديم، پس از اينها زندگي سودي ندارد. آنگاه اشک به صورتش جاري شد و همراهان نيز گريه کردند.
نوشتهاند: امام حسين(عليه السلام) با يارانش اتمام حجت کرد. اما گروهي که به طمع مال و مقام دنيا با امام آمده بودند، پس از اين خبر، از حضرت جدا شدند.
سخن امام حسين(عليه السلام) با مردي از اهل کوفه در اين منزلگاه:
به خدا سوگند که اگر تو را در مدينه ملاقات ميکردم، اثر جبرئيل را در خانه ما، و نزول او براي وحي به جدم را، به تو نشان ميدادم. اي برادر! عموم مردم دانش را از ما برگرفتند ...

زُباله
زمان: چهارشنبه 23 ذي الحجه 60 هجري
حضرت حسين(عليه السلام) در اين منزلگاه چنين فرمودند: شيعيان کوفه ما را بي يار و ياور گذاشتهاند. هر کس از شما بخواهد، ميتواند بازگردد و از سوي ما حقي بر گردنش نيست .
امام حسين(عليه السلام) در جواب مردي که از آيه «يَومَ نَدعوا کُلَّ اُناسٍ بَأِمامِهِم» پرسيده بود، فرمود:
پيشوايي، مردم را به راه راست دعوت کرد و گروهي اجابت کردند، و پيشوايي، مردم را به گمراهي دعوت کرد و گروهي اجابت کردند. گروه اول در بهشت و گروه دوم در دوزخ خواهند بود.
بَطنُ العَقَبه
زمان: جمعه 25 ذي الحجه 60 هجري
از سخنان امام حسين(عليه السلام) در اين منزلگاه:
بنياميه مرا رها نکنند تا جان مرا بگيرند. هرگاه چنين کنند، خدا بر آنان کساني مسلط خواهد کرد که آنها را ذليل و خوار خواهد ساخت .
شَراف (و ذُو حُسَم)
زمان: شنبه 26 ذي الحجه 60 هجري
حضرت در منزلگاه شراف دستور دادند که آب فراوان برداشته و صبحگاهان حرکت کنند. در ميان راه و هنگام ظهر به لشکري برخوردند و امام حسين(عليه السلام) با سرعت و قبل از دشمن در منزل «ذُوحَسَم» مستقر شد. آنگاه امام(عليه السلام) فرمان داد تا لشکر دشمن و نيز اسبان آنان را سيراب کنند .
لشکر امام(عليه السلام) و لشکر دشمن به فرماندهي حُر، نماز ظهر و عصر را به امامت حضرت خواندند.
امام سپاه حُر را چنين خطاب فرمود: «... ما اهل بيت سزاوارتر به ولايت و حکومت بر شما هستيم از مدعياني که بر اساس عدالت رفتار نميکنند و در حق شما ستم روا ميدارند. اي مردم! من به سوي شما نيامدم مگر آن که دعوتم کرديد. پس اگر از آمدنم ناخشنوديد، بازگردم.»
تا حضرت خواست برگردد، حُر مانع گشت. حضرت فرمود: «مادرت به عزايت بنشيند! چه ميخواهي؟ حُر گفت: مأمورم که تو را به نزد عبيدالله بن زياد ببرم . حال اگر نميپذيري، حداقل راهي را انتخاب کن که نه به کوفه باشد و نه به مدينه .
از سخنان حضرت در اين منزلگاه:
مگر نميبينيد که به حق عمل نميشود و از باطل پرهيز نميشود. در اين حال سزاوار است که مؤمن، لقاي پروردگار را طلب کند.
بَيَضه
زمان: يکشنبه 27 ذي الحجه 60 هجري
لشکر امام حسين و حر که به موازات و نزديک همديگر حرکت ميکردند در اين محل فرود آمدند.
حضرت در اين منزلگاه لشکريان حرّ را مخاطب قرار داده، چنين فرمود: «بنياميه به فرمان شيطان از اطاعت خدا سرپيچي نموده و فساد کردند. حدود خدا را اجرا نکرده و بيت المال را منحصر به خود ساختند. حرام خدا را حلال و حلال خدا را حرام کردند ... . شما به من نامهها نوشتيد و گفتيد که با من بيعت کردهايد، حال اگر به بيعت خويش با من پايبند بمانيد کار عاقلانهاي کردهايد که من فرزند دخت پيامبر (صلي الله عليه و آله) و اسوهاي براي شما هستم. اگر بيعتتان را بشکنيد، سوگند به جانم! که از شما هم بعيد نيست، چرا که با پدرم علي(عليه السلام) و برادرم حسن و پسر عمويم مسلم پيمانشکني کرديد. بدانيد اگر چنين کنيد سعادت خودتان را از دست دادهايد.
از سخنان حضرت در اين منزلگاه:
اي مردم! رسول خدا فرمود: هر کس سلطان ستمگر، پيمانشکن، حلال کننده حرامها و مخالف با سنت رسول خدا را ببيند و در برابر او برنخيزد، جايگاهش با او در جهنم است .
عُذَيبُ الهِجانات
زمان: دوشنبه 28 ذي الحجه 60 هجري
چند تن از اهل کوفه با حضرت ملاقات کرده و اوضاع شهر را چنين توصيف کردند: «به اشراف کوفه رشوههاي گزاف دادهاند و اينک يک دل و يک زبان با تو دشمني ميورزند و ساير مردم دلشان با توست. اما فردا شمشيرهايشان به روي تو کشيده ميشود.»
امام در اين باره آيهاي را تلاوت فرمودند که:
از ميان مؤمنان مرداني هستند بر سر پيمان خود با خدا ايستادگي کرده و به عهد خويش وفا کردند و به شهادت رسيدند و برخي در انتظار شهادتاند ... .

قصر بني مُقاتِل
زمان: چهارشنبه اول محرم 61 الحرام هجري
گروهي از اهل کوفه در اين منزلگاه خيمه زده بودند، حضرت از آنها پرسيد: آيا به ياري من ميآييد؟ بعضي گفتند دل ما رضايت به مرگ نميدهد و بعضي گفتند: ما زنان و فرزندان زيادي داريم، مال بسياري از مردم نزد ماست و خبر از سرنوشت اين جنگ نداريم، لذا از ياري تو معذوريم .
حضرت به جوانان امر کرد که آب بردارند و شبانه حرکت کنند.
امام حسين (عليه السلام) در اين منزل به عبيدالله جعفي چنين فرمود:
پس اگر ما را ياري نميکني خداي را بپرهيز و از اين که جزو کساني باشي که با ما ميجنگند. سوگند به خدا اگر کسي فرياد ما را بشنود و ما را ياري نکند، او را به رو در آتش ميافکند.
نينوا ( و کربلا)
زمان: پنجشنبه دوم محرم الحرام 61 هجري
نينوا جايي است که حرّ دستور يافت حضرت را در بياباني بي آب و علف و بي دژ و قلعه فرود آورد. امام براي اقامت در محل مناسبتري، به حرکت خود ادامه داد تا به سرزميني رسيد. اسم آنجا را سوال فرمود؛ تا نام کربلا را شنيد، پس گريست و فرمود: پياده شويد، اينجا محل ريختن خون ما و محل قبور ماست، و همين جا قبور ما زيارت خواهد شد، و جدم رسول خدا چنين وعده داد .
عبيدالله بن زياد نامهاي بدين مضمون براي حضرت نوشت: خبر ورود تو به کربلا رسيد. من از جانب يزيد بن معاويه مأمورم سر بر بالين ننهم تا تو را بکشم و يا به حکم من و حکم يزيد بن معاويه باز آيي! والسلام. امام(عليه السلام) فرمود: اين نامه را جوابي نيست! زيرا بر عبيدالله عذاب الهي لازم و ثابت است.
امام حسين (عليه السلام) چون نامه ابن زياد را خواند، فرمود:
«لا اَفلَحَ قَومٌ اشتَرَوا مَرضاتِ المَخلوُقِ بِسَخَطِ الخالِق؛ رستگار نشوند آن گروهي که خشنودي مردم را با غضب پروردگار خريدند. (خشنودي مردم را بر غضب خدا مقدم داشتند)
کربلا
زمان: جمعه سوم محرم الحرام 61 هجري
عمر بن سعد با لشکري چهار هزار نفره از اهل کوفه وارد کربلا شد.
سخن امام حسين (عليه السلام) هنگام ورود به کربلا:
«اَلنّاسُ عُبيدُ الدُّنيا وَالدّينُ لَعِقٌ عَلي اَلسِنَتِهِم يَحوُطُونَهُ ما...؛ مردم، بندگان دنيا هستند و دين آنها جز سخن زبانشان نيست. تا آنگاه کا زندگيشان بچرخد، دنبال دين ميروند. و هرگاه بناي امتحان و آزمايش پيش آيد، دينداري بسيار اندک ميشود.
کربلا
زمان: شنبه چهارم محرم الحرام 61 هجري
عبيدالله بن زياد در مسجد مردم را چنين خطاب کرد: «اي مردم! خاندان ابوسفيان را آزموديد و آنها را چنان که ميخواستيد يافتيد!! و يزيد را ميشناسيد که داراي رفتار و روشي نيکوست که به زير دستان احسان ميکند و بخششهاي او بجاست! اکنون يزيد دستور داده تا بين شما پولي را تقسيم نمايم و شما را به جنگ با دشمنش حسين بفرستم.»
شمر بن ذي الجوشن با چهار هزار جنگجو
يزيد بن رکاب با دو هزار جنگجو
حصين بن نمير با چهار هزار جنگجو
مضاير بن رهيه با سه هزار جنگجو
نصر بن حرشه با دو هزار جنگجو براي جنگ با امام حسين (عليه السلام) اعلام آمادگي کرده و حرکت به سوي کربلا را آغاز کردند.
امام (عليه السلام) در پاسخ «قيس بن اشعث» که سفارش به بيعت با يزيد ميکرد، فرمود:
نه، به خدا سوگند، دست ذلت در دست آنان نميگذارم، مانند بردگان از صحنه جنگ با آنان فرار نميکنم.

کربلا
زمان: يکشنبه پنجم محرم الحرام 61 هجري
نيروهاي پراکنده در سطح شهر کوفه کمکم جمع شده و به لشکر عمر بن سعد ميپيوندند.
عبيدالله عدهاي را مأموريت داد تا در مسير به سوي کربلا بايستند و از حرکت کساني که به قصد ياري امام حسين(عليه السلام) از کوفه خارج ميشوند، جلوگيري کنند.
چون گروهي از مردم ميدانستند جنگ با امام حسين(عليه السلام) در حکم جنگ با خدا و پيامبر است در اثناي راه از لشکر دشمن جدا شده و فرار ميکردند.
از سخنان امام حسين(عليه السلام) با لشکر دشمن:
هيهات ما به ذلت تن نخواهيم داد. خدا و رسول او و مؤمنان هرگز براي ما ذلت را نپسنديدند، دامنهاي پاکي که ما را پروريده، و سرهاي پر شور و مردان غيرتمند هرگز طاعت فرومايگان را بر کشته شدن مردانه ترجيح ندهند.
کربلا
زمان: دوشنبه ششم محرم الحرام 61 هجري
عمر بن سعد نامهاي را از عبيدالله دريافت ميدارد که مضمون آن چنين است: من از لشکر سواره و پياده چيزي را از تو فرو گذار نکردم، و توجه داشته باش که مأموراني برگزيدهام كه هر روز وضعيت را به من گزارش کنند.
حبيب بن مظاهر از حضرت اجازه ميگيرد تا نزد طايفهاي از بني اسد - که در آن نزديکيها زندگي ميکردند - رفته و آنان را به ياري فرا خواند، حضرت اجازه دادند. حبيب نزد آنها رفت و گفت: «امروز از من فرمان بريد و به ياري حسين بشتابيد تا شرف دنيا و آخرت از آنِ شما باشد.» تعداد90 نفر بپا خواستند و حرکت کردند، اما در ميان راه با لشکر عمر بن سعد برخورد کردند و چون تاب مقاومت نداشتند، پراکنده شده و برگشتند. حبيب به نزد حضرت رسيد و جريان را تعريف نمود. امام گفت:«لا حَولَ وَلا قُوَّةَ اِلاّ بِاللهِ.»
نامه امام حسين(عليه السلام) از کربلا به برادرش محمد بن حنفيّه و بنيهاشم:
... مثل اين که دنيا اصلاً وجود نداشته(اينگونه دنيا بي ارزش و نابود شدني است) و آخرت هميشگي و دائم بوده و هست.
کربلا
زمان: سهشنبه هفتم محرم الحرام 61 هجري
تعداد نظامياني که لباس و سلاح جنگي و حقوق از حکومت غاصب بنياميه گرفته و به جنگ امام حسين (عليه السلام) آمده بودند را، بالغ بر 30 هزار جنگجو نوشتهاند .
عمر بن سعد نامهاي بدين مضمون از عبيدالله دريافت کرد که: سپاهيان خود را بين امام حسين (عليهالسلام) و اصحابش و آب فرات فاصله بينداز به طوري که حتي قطرهاي آب به امام(عليه السلام) نرسد، همانگونه که از دادن آب به عثمان بن عفّان خودداري شد! عمر بن سعد 500 سوار را در کنار شريعه فرات مستقر کرد. يکي از آنها فرياد زد يا حسين! به خدا سوگند که قطرهاي از اين آب را نخواهي آشاميد تا از عطش جان دهي!
حضرت فرمود: «خدايا! او را از تشنگي هلاک کن و هرگز او را مشمول رحمتت قرار مده.» حميد بن مسلم ميگويد به چشم خود ديدم که نفرين امام حسين (عليه السلام) تحقق يافت.
امام حسين (عليه السلام) سپاه دشمن را اين چنين نفرين کرد:
بار خدايا! باران آسمان را از اينان دريغ کن، و بر ايشان تنگي و قحطي(همچون سالهاي قحطي يوسف در مصر) پديد آور، و آن غلام ثقي(حجاج بن يوسف) را بر ايشان بگمار تا جام زهر به ايشان بچشاند زيرا آنها به ما دروغ گفتند و ما را خوار ساختند و خداوند(به توسط آن غلام) انتقام من و اصحاب و اهل بيت و شيعيان مرا از اينان بگيرد.
کربلا
زمان: چهارشنبه هشتم محرم الحرام 61 هجري
هر لحظه تب عطش در خيمهها افزون ميشد، امام حسين(عليه السلام) برادرش عباس را به همراه عدهاي، شبانه حرکت داد. آنها با يک برنامه حساب شده، صفوف دشمن را شکسته و مشکها را پر از آب کردند و به خيمهها برگشتند.
ملاقات امام حسين(عليه السلام) با عمر بن سعد:
حضرت فرمود: «اي پسر سعد! آيا با من مقاتله ميکني و از خدا هراسي نداري؟» ابن سعد گفت: «اگر از اين گروه جدا شوم خانهام را خراب و اموالم را از من ميگيرند و من بر حال افراد خانوادهام از خشم ابن زياد بيمناکم.»
حضرت فرمود: «تو را چه ميشود؟ خدا جان تو را به زودي در بستر بگيرد و تو را در روز قيامت نيامرزد ... گمان ميکني که به حکومت ري و گرگان خواهي رسيد؟ به خدا چنين نيست و به آرزويت نخواهي رسيد.»
سخن امام حسين (عليه السلام) با يارانش:
اي بزرگ زادگان! صبر پيشه کنيد که مرگ جر پلي نيست که شما را از سختي و رنج عبور داده و به بهشت پهناور و نعمتهاي هميشگي آن ميرساند.
کربلا
زمان: پنجشنبه نهم محرم الحرام 61 هجري
شمر خود را به خيام امام حسين(عليه السلام) رسانده، ضمن صدا کردن حضرت عباس و ديگر فرزندان امالبنين، ميگويد: «براي شما از عبيدالله اماننامه گرفتم» آنها متفقاً گفتند: «خدا تو را و اماننامه تو را لعنت کند، ما امان داشته باشيم و پسر دختر پيامبر امان نداشته باشد؟»
امام حسين(عليه السلام) توسط حضرت عباس از دشمن يک شب را براي نماز، راز و نياز با خدا و تلاوت قرآن مهلت ميگيرد.
حفر خندق در اطراف خيام براي مقابله با شبيخون دشمن و قطع کردن راه ارتباطي دشمن با خيام از سه طرف - که فقط از يک قسمت ارتباط برقرار باشد – و ياران امام در آنجا مستقر بودند. اين تدبير امام (عليه السلام) براي اصحاب بسيار سودمند بود، گروهي از لشکر عمر بن سعد به سپاه امام (عليهالسلام) ميپيوندند.
سخن امام حسين (عليه السلام) خطاب به دشمن:
واي بر شما! چه زياني ميبريد اگر صداي مرا بشنويد؟! من شما را به يک راه راست ميخوانم، اما شما از همه فرامين من سر باز ميزنيد، چرا که شکمهاي شما از مال حرام پر شده و بر دلهاي شما مُهر شقاوت زده شده است .

کربلا
زمان: جمعه دهم محرم الحرام61 هجري
امام حسين(عليه السلام) با يارانش نماز صبح را به جماعت خواند و سپس با آنها چنين سخن گفت: «... خدا به شهادت من و شما فرمان داده است. بر شما باد که صبر و شکيبايي را پيشه خود سازيد.»
حضرت "زهير بن قيس" را فرمانده راست سپاه، و حبيب بن مظاهر را فرمانده چپ سپاه گمارد و پرچم را به دست برادرش عباس(عليه السلام) سپرد. گرچه سپاه دشمن به خيمهها نزديک ميشد، ولي حضرت تيري نينداخت چون ميفرمود: دوست ندارم که آغازگر جنگ با اين گروه باشم.»
عمر بن سعد تير را بر کمان نهاده و به سوي ياران امام انداخت و گفت: گواه باشيد که اول کسي بودم که به سوي لشکر حسين تير انداختم!
سپس سپاهيان عمر بن سعد تير بر کمان نهاده و از هر طرف ياران امام حسين(عليه السلام) را نشانه رفتند. امام(عليه السلام) فرمود: «ياران من! بپاخيزيد و به سوي مرگ (شهادت) بشتابيد، خدا شما را بيامرزد.»
در حمله اول چهار تن شهيد شدند و سپس ياران باقي مانده هر کدام به نوبت به تنهايي به ميدان رزم شتافته و به شهادت ميرسيدند و بعد از آنها نوبت به خاندان بنيهاشم رسيد و آنها نيز شربت شهادت را نوشيدند.
امام حسين(عليه السلام) که يکه و تنها مانده بود، نگاهي به اجساد مطهر شهدا کرده و آنها را صدا ميکرد. حضرت براي وداع آخر به سوي خيمهها آمد، آنگاه در حالي که شمشيرش را از غلاف بيرون آورده بود در برابر دشمن قرار گرفت و جنگ نماياني کرد. دشمن از هر طرف وي را محاصره نمود، ناگاه تيري سه شعبه به قلب مبارکش اصابت کرد و در حالي که يکصد و چند نشانه تير و نيزه بر پيکرش بود، نقش بر زمين گشت و روح مبارکش به ملکوت اعلي پيوست. اما شيون زنان، کودکان و حتي فرشتگان الهي بلند شد.
«و سَيَعلَمُ الَّذينَ ظَلَموا اَيَّ مُنقَلَبٍ يَنقَلِبُونَ»

بنابه گفته ابى هلال عسكرى، معاویة بن ابى سفیان مبتكر جبر بود. ابن ابى الحدید نیز مىگوید: معاویه آشكارا به جبر و ارجا (پیروى از مرجئه) تظاهر مىكرد.(1)
از این رو درباره بیعت با یزید اظهار مىداشت: «و ان امر یزید قضا من القضا و لیس للعباد الخیره من امرهم(2)؛ همانا خلافت یزید از مقدرات الهى است و مردم را در تقدیرات الهى؛ اختیارى نیست.»
كعب الاحبار یهودى مسلماننما نیز مىگفت: «حكومت هرگز به بنى هاشم نخواهد رسید.» عبدالله بن عمر هم كه در این راستا قرار گرفته بود، اظهار مىكرد: "فاذا رایت الهاشمى قد ملك فقد ذهب الزمان(3)؛ آنگاه كه ببینى فردى از هاشمیان به حكومت دست یابد، دنیا به پایان خواهد رسید."(4)
و بدین ترتیب حكومت یزید بن معاویه را از مقدرات الهى تبلیغ كردند و مكتب جبر را به عنوان پشتوانه مذهبى آن به رسمیت شناختند.
بر اساس جبرگرایى، انسانها در كارهایى كه انجام مىدهند، فاقد اختیارند، این خداست كه ملك را به كسى كه بخواهد مىدهد و از كسى كه بخواهد مىگیرد، یكى را ذلیل و دیگرى را عزیز مىشمارد و آن كه بر قدرت مسلط شده، حق است و خواست خدا و آن كه مرووس و مظلوم است، محكوم است و خواست خدا چنین بوده، نه ظالم در ظلمش مقصر است و مختار و نه عدالت عادل از روى اختیار است، آنچه خداوند مقدر نموده و از كانال قضا و قدر گذشته، حتمى است و انسانها به ناچار فرمانبرند!
و متاسفانه این بنیان كژ، دیوارهاى كجترى بر آن بنا شد و همچنان این خط انحرافى بر اكثریت جوامع اسلامى سنى مذهب حاكم است و این همان مبنایى است كه ابوالحسن اشعرى مبانى اعتقادى خویش را بر آن بنا گذاشته است.
این تفكر انحرافى، دستاویزى قرار گرفت تا زمینه جنایت هولناك یزید را فراهم آورد و آنگاه توجیه كند، از این رو عمر بن سعد درباره شهادت امام حسین(علیهالسلام) گفت: "این كار از جانب خداوند مقدر شده بود."
عبیدالله بن زیاد نیز در تعقیب همان هدف، و در ضمن براى تحقیر اهل بیت پیامبر(صلی الله علیه و آله) خطاب به حضرت زینب(علیهاالسلام) گفت: «الحمدلله الذى فضحكم و قتلكم و اكذب احدوثتكم؛ حمد خداى را كه شما را رسوا كرد و كشت و تكذیب كرد سخنگویانتان را.»
بنابه گفته ابى هلال عسكرى، معاویة بن ابى سفیان مبتكر جبر بود. ابن ابى الحدید نیز مىگوید: معاویه آشكارا به جبر و ارجا (پیروى از مرجئه) تظاهر مىكرد.
از این رو درباره بیعت با یزید اظهار مىداشت: «و ان امر یزید قضا من القضا و لیس للعباد الخیره من امرهم؛ همانا خلافت یزید از مقدرات الهى است و مردم را در تقدیرات الهى؛ اختیارى نیست.»
زینب(سلام الله علیها) فرمود: «الحمدلله الذى اكرمنا بنبیه محمد(صلی الله علیه و آله) و طهرنا من الرجس تطهیرا انما یفتضح الفاسق و یكذب الفاجر و هو غیرنا(5)؛ حمد شایسته خدایى است كه به واسطه پیامبرش به ما كرامت داد و از گناه و آلودگى ما را پیراسته ساخت. خداوند، تنها فاسق و فاجر را رسوا مىسازد و او غیر ماست (یعنى خدا شما را رسوا ساخت).»
در همان مجلس، آنگاه كه ابن زیاد، از نام امام على بن الحسین(علیهماالسلام) مىپرسد و آن حضرت مىفرماید: من على بن الحسین هستم، ابن زیاد مىگوید: "الیس قد قتل الله على بن الحسین؛ آیا خداوند على بن الحسین را نكشت؟!"
امام پاسخ مىدهد: "قد كان لى اخ یسمى علیا قتله الناس؛ برادرى داشتم به نام على كه سپاهیان شما او را كشتند!"
ابن زیاد گفت: بلكه خدا او را كشت! و امام فرمود: خداوند (توسط ماموران مخصوصش) هنگام موت (و ایجاد سبب مرگ) انسانها را مىمیراند.(6)

امام زین العابدین(علیهالسلام) بدین وسیله در صدد خنثى ساختن تبلیغات امویان برمىآید؛ بدین صورت كه اولا: مسوولیت آنها را در جنایت سرزمین کربلا خاطر نشان مىسازد، ثانیا: تفكر انحرافى جبرگرایى را مردود مىشمارد و عقیده درست اسلامى را كه توسط ائمه معصومین (علیهمالسلام) تبیین شده گوشزد نمود. آن عقیده این است: "لا جبر و لا تفویض ولكن امر بین امرین."(7) یعنى قضا و قدر الهى در تضاد با اختیار انسان نیست و انسانها به اراده الهى، داراى اختیار، آفریده شدهاند تا راه هدایت یا شقاوت را برگزینند و اگر چنین نبود و انسانها فاقد اختیار بودند كه پاداش و مجازات، بى معنا بود؛ بلى خداوند پس از آفرینش جهان، اختیاراتش را به بندگانش تفویض نكرده است و لذا در معصیتى كه گناهكاران مرتكب مىشوند هم قدرتش را خدا داده است همان طور كه قدرت انجام كارهاى نیك را به نیكوكاران داده است ولى در این كه حر شوند یا یزید، مختارند!
بارى، بنى امیه، نه تنها امام حسین(علیهالسلام) و فرزندان و یارانش را به شهادت رساندند، و خاندان رسالت را به اسارت بردند و بزرگترین جنایت تاریخ را به وجود آوردند، بل اصول اعتقادى اسلام را دستخوش تدلیس و تحریف قرار داده، پوستین وارونه بر تن اسلام پوشاندند و هولناكترین ضربت را به پیكر اسلام وارد ساختند.
سیدمحمدرشید رضا مولف تفسیر "المنار" مىگوید: یكى از دانشمندان بزرگ آلمان به عدهاى از مسلمانان گفت: "شایسته است ما مجسمه معاویة بن ابى سفیان را از طلا بریزیم و در برلن (پایتخت آلمان) نصب كنیم، گفتند: براى چه؟! گفت: زیرا معاویه بود كه رژیم دموكراتیك حكومت اسلامى را به حكومت استبدادى مبدل كرد و اگر او، این ضربه را به اسلام نزده بود، اسلام همه جهان را مىگرفت و اكنون ما آلمانیها و سایر كشورهاى اروپایى، عرب و مسلمان بودیم."(8)

انت كما سمتك امك الحر، حر فی الدنیا و سعید فی الاخرة. بـعـد از حركت كاروان كربلا از بطن العقبه، حضرت شب را در "شراف"(1) گذراندند صـبـح، مـوقـع حـركت، امام علیه السلام به اصحاب خود تاكید كردند كه هر چه مىتوانید همراه خود آب بردارید، ولى آنان علت تاكید حضرت را نمىدانستند بعد از پر كردن مشكها و ظرفها تا نزدیك ظهر به راه ادامه دادند كه صداى تكبیر یكى از اصحاب، توجه همه را به خود جلب كرد: فقال الحسین علیه السلام: لم كبرت؟ حضرت فرمود: چرا تكبیر گفتى؟
قال: رایت النخل. گفت: نخلستان را دیدم.
بـعـضى كه آشناى به محل بودند گفتند اینجا درخت خرمایى وجود ندارد: بلكه اینها نیزهها و گوشهاى اسبان است. امام علیه السلام فرمود: من هم همین را مىبینم. بـعـد سؤال فرمود آیا پناهگاهى را سراغ دارید كه اگر بخواهند با ما جنگ كنند از خود دفاع كنیم؟
كـوه "ذوحسم" كه محل شكار نعمان بن منذر بوده و در سمت چپ قرار داشت را به حضرت معرفى كردند، حضرت به آنجا رفتند و خیمهها را برافراشتند. مـدتـى نـگـذشـت كـه حر بن یزید ریاحى با هزار نفر سرباز مقابل حضرت حاضر شدند، وقتى امام علیه السلام متوجه شد كه سربازان حر، تشنه هستند، فرمود: سربازان و اسبان آنان را سیراب كنید. اینجا بود كه اصحاب متوجه شدند به چه علت حضرت بر پر كردن مشكها اصرار مىورزید. عـلـى بن طعان آخرین نفر از سربازان حر بود كه با حالت تشنگى از راه رسید، حضرت فرمود: "انـخ الـراویـه"، "راویـه" در لـغـت عراقى به مشك آب گفته مىشود، اما او مقصود حضرت را نـفـهمید، مجددا امام علیه السلام فرمود: شتر را بخوابان. على بن طعان مىگوید: شتر را خـوابـاندم و آب نوشیدم ولى آب از اطراف مشك مىریخت، حضرت فرمود: او از كـثـرت تـشـنـگـى نمىداند چه كند. حضرت تشریف آورد و دهانه مشك او را برگرداند تا خود و اسبش سیراب شدند آنگاه امام علیه السلام به حمد و ثناى الهى پرداخت و فرمود:
حضرت شروع به سخنرانى فرمود:مـا خـانـدان پـیـامبر صلی الله علیه و آله به ولایت و تصدى حكومت سزاوارتر هستیم از كسانى كه هیچ اساس و ریـشهاى ندارند و در میان شما ظلم و ستم مىكنند و اگر از آنچه در نامههایتان نوشتهاید، تغییر عقیده دادهاید، من برمىگردم.
حـر گـفـت: سوگند به خدا! من از این نامههایى كه مىگویى اطلاعى ندارم. ایـنـجـا بـود كه حضرت به عقبة بن سمعان دستور داد دو خرجین كه مملو از نامههاى مردم كـوفـه بـود، بیرون آورد و جلو حر ریخت حر با دیدن این نامهها گفت: من براى شما نامه ننوشتم و مامور هستم شما را رها نكنم تا شما را به ابن زیاد تحویل دهم!!
مـن نـیـامدهام مگر آن كه نامهها و قاصدان شما آمدند و مرا دعوت كردند كه ما امام و رهبر نداریم و خـداونـد بـه وسـیـلـه مـا، شـما را هدایت نماید، اكنون اگر بر همان دعوت پایدار هستید، پیمان و مـیـثاقى را به من بدهید كه از شما مطمئن شوم و اگر از آمدن من ناراحت هستید، برمىگردم، اینجا همگى سكوت كردند چون نه مىتوانستند نامهها را منكر شوند و نه مىتوانستند به حسین بن على علیه السلام بگویند برگرد. وقـت نـماز فرا رسید، حجاج بن مسروق جعفى كه نامش در زمره شهداى كربلا جاودانه شده، اذان گـفت حضرت خطاب به حر فرمود: آیا تو هم با اصحاب و یارانت نماز مىخوانى عرض كـرد: همگى در نماز به شما اقتدا مىكنیم. بعد از نماز، حضرت شروع به سخنرانى فرمود:
مـا خـانـدان پـیـامبر صلی الله علیه و آله به ولایت و تصدى حكومت سزاوارتر هستیم از كسانى كه هیچ اساس و ریـشهاى ندارند و در میان شما ظلم و ستم مىكنند و اگر از آنچه در نامههایتان نوشتهاید، تغییر عقیده دادهاید، من برمىگردم.
حـر گـفـت: سوگند به خدا! من از این نامههایى كه مىگویى اطلاعى ندارم. ایـنـجـا بـود كه حضرت به عقبة بن سمعان دستور داد دو خرجین كه مملو از نامههاى مردم كـوفـه بـود، بیرون آورد و جلو حر ریخت حر با دیدن این نامهها گفت: من براى شما نامه ننوشتم و مامور هستم شما را رها نكنم تا شما را به ابن زیاد تحویل دهم!!
حـضرت فرمود: مرگ براى من از این آسانتر است كه به نزد عبیداللّه بیایم. آنگاه بلافاصله به اصحاب و زنها دستور حركت داد ولى حر ممانعت كرد، حضرت فرمود: "ثكلتك امك" ؛ مادرت به عزایت بنشیند.
حـر گـفـت: اگـر كسى دیگر از اعراب نام مادرم را مىبرد، من هم نام مادرش را مىبردم، ولى درباره مادرت، جز به عظمت نمىتوانم سخن بگویم اكنون راه سومى را پیش بگیر كه نه راه مدینه بـاشد و نه كوفه تا من با عبیداللّه مكاتبه كنم و پایان این كار، عاقبت به خیرى براى من باشد و دستم به خون شما آغشته نشود. ایـنجا حضرت سمت چپ جاده از طریق عذیب هجانات و قادسیه را در پیش گرفتند و حر هم مراقب بود تا در منزل "بیضه"، خطبه معروف "من راى سلطانا جائرا" را خواندند. بعد حر گفت: ترا به خدا! به جانت رحم كن كه اگر جنگ كنى، كشته مىشوى. امام علیه السلام فرمود: آیا مرا از مرگ مى ترسانى؟
نمىدانم چه پاسخى به تو بدهم مـگـر هـمـان پاسخ برادر اوسى به پسر عمویش هنگامى كه عازم نصرت پیامبر صلی الله علیه و آله بود، ولى پسر عمویش او را بر حذر مىداشت، به او در غالب شعر گفت:
مىروم و مرگ بر جوان عار نیست هنگامى كه نیتش حق و مجاهدتش تسلیم در برابر خدا باشد. پـس اگـر زنـده بـمـانـم پـشیمان نیستم و اگر بمیرم، سرزنش نمىشوم، ولى این ننگ براى تو كافى است كه سرزنش شوى و پشمان گردى.
بـا شـنـیـدن ایـن اشعار، حر خود را كنار كشید تا این كه قصر "بنى مقاتل" را پشت سر گذاشتند، ناگهان اسب سوار مسلحى كه از سمت كوفه مىآمد، توجه همه را به خود جلب كرد، چون نزدیك رسـید، به حر سلام كرد ولى به حضرت توجهى ننمود وى "مالك بن نسركندى" ، حامل نامه ابن زیاد به حر بود با این بیان: وقـتـى نامهام به تو رسید و قاصدم نزد تو آمد، بر حسین سخت بگیر و او را در زمین بى آب و علف و دور از آبـادى فرود آور و به قاصدم دستور دادهام كه ملازم و مراقب تو باشد تا به من خبر دهد كه فرمان مرا اجرا كردهاى یا نه. حـر نـامـه را هـمـراه قـاصـد عـبـیداللّه به خدمت سیدالشهدا علیه السلام آورد و گفت: این شخص جاسوس است و من وظیفه دارم بر شما سخت بگیرم.
امام علیه السلام فرمود: اجازه بده در نینوا یا غاضریه و یا شفیه اقامت گزینم.
حر گفت: نمىتوانم، زیرا این مرد جاسوس است.
زهـیـر بـن قـین گفت: اى پسر پیامبر! الان جنگ با اینها آسانتر مىباشد، چون جمیعتشان كم است، اجازه بده با اینان جنگ كنیم.
امام علیه السلام فرمود: من آغازگر جنگ نخواهم بود.
زهـیر گفت: اكنون كه نمىخواهید جنگ كنید در این نزدیكى قریهاى است در كنار شط فرات، هم پناهگاه است و هم در كنار آب و فقط از یك جهت مىتوانند با ما بجنگند. حضرت از نام آن قریه سؤال كرد؟
گفت: عقر
فرمود: اللهم انی اعوذ بك من العقر.
سـپـس حـضـرت بـه حـر فـرمود: مقدارى دیگر راه برویم، هر دو لشكر مقدارى راه رفتند تا به سـرزمـیـن كـربـلا رسـیدند با شنیدن نام "كربلا"، اشك در چشمان سبط پیامبر، حلقه زد و فرمود: الـلـهم انی اعوذ بك من الكرب والبلا، ههنا محط ركابنا و سفك دمائنا و محل قبورنا بهذا حدثنی جدی رسول اللّه صلی الله علیه و آله؛ خـدایـا! از بـلا و سختى به تو پناه مىبرم! آنجا محل پیاده شده و جنگیدن و ریخته شدن خون ما و محل قبور ماست و این قضیه را پیامبر صلی الله علیه و آله به من خبر داده است.
صبح عاشورا و توبه حر
صـبـح عـاشـورا قـبـل از شـروع جنگ، حر، نزد عمر سعد رفت و گفت: امقاتل انت هذا الرجل؛ آیا تو با حسین خواهى جنگید؟!
عمر سعد گفت: ای واللّه! قتالا ایسره ان تسقط الرؤوس و تطیح الایدی؛ آرى جنگى كه كمترین آن این است كه سرها از تن جدا شود و دستها از بدن قطع گردد.
حر گفت: حداقل با یكى از پیشنهادات حسین موافقت كن.
عمر سعد گفت: لو كان الامر الی لفعلت ولكن امیرك قد ابى؛ اگر كار به دست من بود، مىپذیرفتم ولى امیر تو راضى نمىشود. حـر خـود را كنار كشید و در محل توقف كرد، بعد رو كرد به قرة بن قیس ریاحى و گفت: آیا اسب خود را آب دادى؟
قرة گفت: خیر. حر گفت: نمىخواهى آب بدى. قـرة بن قیس مىگوید فهمیدم كه مىخواهد دور از نظر من، میدان را ترك كند، لذا به بهانه سیراب كردن اسب، خود را كنار كشیدم، اما اگر مىدانستم چه منظورى دارد، من هم به او ملحق مـىشدم و خود را به خیمه حسین علیه السلام مىرساندم: حر، آهسته آهسته خود را به حسین نزدیك مىكرد. مهاجر بن اوس ریاحى گفت: چه مىكنى؟ آیا مىخواهى حمله كنى؟
حر چیزى نگفت در حالى كه لرزه بدنش را گرفته بود. مـهاجر به او گفت: رفتار تو انسان را به شك مىاندازد هیچگاه مانند اینجا تو را ایـن چنین ندیده بودم، زیرا اگر مىگفتند شجاعترین مردم كوفه كیست؟
غیر تو كسى را معرفى نمىكردم، این حركت امروز تو ناشى از چیست؟
حـر گـفـت: انـی واللّه! اخـیر نفسی بین الجنة والنار و واللّه لا اختار على الجنة شیئا و لو قطعت و حرقت؛ خودم را بین بهشت و جهنم مىبینم، ولى من بهشت را انتخاب مىكنم هر چند در این راه قطعه قطعه و سوخته شوم. سپس عنان مركبش را به طرف خیمه امام حسین علیه السلام گردانید و گفت من همان كسى هستم كه راه را بر شما بستم: و انـی قد جئتك تائبا مما كان منی الى ربی و مواسیا لك بنفسی حتى اموت بین یدیك افترى لی توبة قال نعم، یتوب اللّه علیك و یغفر لك؛ آمـدم تا توبه كرده و برای شما شما جانم را فدا كنم، آیا توبه من پذیرفته است؟
حضرت علیه السلام فرمود: آرى، خداوند تعالى توبه تو را مىپذیرد و گذشته تو را مىبخشد. قـبـل از شروع به جنگ، مردم را نصیحت كرد ولى به جاى پذیرفتن نصایحش، او را تیرباران كردند و كـسـى را یاراى مقابله با او نبود، تا اسب حر را پى كردند، آنگاه در یك حمله دستجمعى توانستند حر را به شهادت برسانند.(2)

در فرهنگ اسلام، امامت منصبی الهی است که پس از نبوت برای تبیین مکتب و حفظ دستاوردهای نهضت اسلامی و اجرای حدود و احکام خدا در جامعه از مسیر رهبری و ولایت، پیشبینی شده است.
فلسفه سیاسی اسلام برای مدیریت جامعه بر مبنای دین، در قالب و شکل «امامت» تجلی میکند. از این رو، از شاخصههای امامت نیز، همچون نبوت، علاوه بر صلاحیتهای علمی و تقوایی، «جعل الهی» و «نصب» است.
اهلبیت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به لحاظ صلاحیتهای خاص و نزدیکی بیشتر به سرچشمه دین، شایستهتر از دیگران برای تصدی زمامداری مسلمیناند. آنچه که در غدیر خم اتفاق افتاد، تاکیدی مجدد بود که رسالت پیشوایی امت پس از رسول خدا صلی الله علیه و آله، بر عهده امام برتر و شایستهترین فرد پس از آن حضرت، یعنی امیرالمومنین علی علیهالسلام است.
هر چند که عدهای ریاستطلب و زورمدار با راهاندازی غوغای سقیفه، مسیر امامت مسلمین را در بستری دیگر انداختند و امت را از امامت علی علیهالسلام محروم کردند، ولی این حق، از آنِ حضرت بود و خود او پیش از رسیدن به خلافت و پس از آن در درگیری و مناقشاتی که با خلفا و معاویه داشت و پس از شهادتش، امامان دیگر شیعه، پیوسته بر این حق راستین تاکید کردهاند و آن را حق مسلم خویش دانستهاند و دیگران را غاصب این منصب دانستهاند.
قیام عاشورا، جلوهای از این حقخواهی و باطلستیزی در ارتباط با این والاترین رکن جامعه اسلامی بود. گرچه امام مجتبی علیهالسلام بنا به مصالح و شرایطی با معاویه قرارداد صلح امضا کرد، امام حسین علیهالسلام نیز تا وقتی معاویه زنده بود، به عهدنامه برادر شهیدش وفادار ماند، اما این خاندان پیوسته نسبت به امامت مسلمین و منصب خلافت، مدعی بودهاند و پیوسته میکوشیدند در حد توان و امکان، با بیدارسازی مردم و تهیه مقدمات و زمینهچینیهای لازم، این عنصر مهم و رکن اساسی اسلام را جامه عمل بپوشانند.
در این راستا، امامان شیعه، از جمله اباعبدالله الحسین علیهالسلام چند برنامه محوری داشتند:
1- تبیین جایگاه امامت و ویژگیهای امام؛
2- تبیین عدم صلاحیت دیگران برای تصدی این منصب؛
3- بیان شایستگی و احقّیت خود بر امامت مسلمین .
امام حسین علیهالسلام در هر سه مورد، سخنان بلندی دارد که به گوشهای از آنها اشاره میشود.
شرایط امام
امام حسین علیهالسلام پس از دریافت نامههای گروهها و چهرههای بارزی از بزرگان شیعه در کوفه که او را دعوت به آمدن به کوفه میکردند تا در سایه امامت ایشان به قیام علیه یزید بپردازند، نامهای به آنان نوشت و توسط دو پیک فرستاد و ضمن آن به اعزام مسلم بن عقیل اشاره نمود و در پایان نامه افزود:
«فَلَعَمری ما الاِمامُ الاّ الحاکمُ بِالکِتابِ، اَلقائِمُ بِالقِسطِ، الدّائِنُ بِدینِ الحَقِّ، الحابِسُ نَفسَهُ عَلی ذاتِ اللهِ»(1) ؛ به جانم سوگند، امام، جز آن که به کتاب خدا حکومت و داوری کند و قیام به قسط و عدل نماید و به دین حق گردن بنهد و خود را وقف راه خدا کرده باشد، نیست.
این بیان، نشان دهنده ویژگیهای امام راستین از دیدگاه اوست. چنین پیشوایی، تجلی دین خداست و معرفت او ضروری و اطاعتش حتمی است و اعتقاد و شناخت نسبت به چنین امامی جزء توحید است. در کلامی از آن حضرت، در پاسخ کسی که میپرسد «خداشناسی» چیست؟
میفرماید: این که اهل هر دوره و زمانی، پیشوایی را که اطاعت او بر آنان واجب است، بشناسند. (2)
شیخ صدوق در ذیل این حدیث میافزاید: مقصود آن حضرت این است که مردم هر دوره باید بدانند که خداوند، هرگز در هیچ دورهای آنان را بدون امام معصوم وانمیگذارد و اگر کسی خدایی را بپرستد که برای مردم «حجت» اقامه و تعیین نکرده است، در واقع غیر خدا را پرستیده است.
پس شناخت امام مفترض الطاعه و سپردن زمام اختیار به ولایت و هدایت او، شرط صحت خداپرستی و زمینه خداشناسی کامل است. در یکی از زیارتهای آن حضرت آمده است:
خدایا! گواهی میدهم که اینجا قبر حبیب و برگزیده توست، آن که به کرامت تو نائل آمده است، آن که با شهادت به او عزت و شرافت بخشیدهای و میراث پیامبران را به او عطا کردهای و او را «حجت» بر بندگان خود قرار دادهای. (3)
در فرازی از یک زیارتنامه دیگر میخوانیم:
شهادت میدهم که تو امام راشد و راهنمایی؛ قیام به حق کردی و به آن عمل کردی. گواهی میدهم که اطاعت از تو واجب است؛ سخن تو صدق و راست است و تو با حکمت و موغطه نیکو به راه پروردگارت دعوت کردی. (4)

صلاحیت خود و نفی صلاحیت دیگران
وقتی الگوی کلی امامت و ویژگیهای پیشوای صالح بیان شد، انطباق آن عنوان بر شخص خاص، محور دیگر بحث است. رهبر نهضت عاشورا، در جاهای مختلف، با بیان جایگاه والای اهلبیت پیامبر و بر شمردن فضایل شخصی خود و برخورداریاش از ملاکهای امامت، همچنین با ذکر نقاط ضعف و اشکالهای اساسی و غیرقابل اغماض در امویان به ویژه یزید بن معاویه، ذهنیت جامعه اسلامی را به سمت و سوی «امام صالح» سوق میدهد. نمونههای این هشدار و تبیین فراوان است که به تعدادی از آنها اشاره میشود:
امام حسین علیهالسلام در مسیر راه کوفه، پس از برخورد با سپاه حرّ، در خطابهای که پس از برگزاری نماز جماعت، خطاب به آنان ایراد نمود، فرمود: ای مردم! اگر تقوای خدا پیشه کنید و حق را برای صاحبانش بشناسید، خدا از شما بیشتر راضی خواهد بود. ما دودمان پیامبریم و به عهدهداری این امر (حکومت) ولایت بر شما، از دیگرانی که به ناحق مدعی آنند و در میان شما به ستم و تجاوز حکومت میکنند، سزاوارتریم. (5)
در نامهای که پس از برخورد با سپاه حرّ به بزرگان کوفه مینویسد، پس از بر شمردن این که این جماعت (زمامداران اموی) پیرو شیطانند و حدود الهی را تعطیل کرده و فساد را آشکار ساخته و حلال را حرام و حرام الهی را حلال کرده و بیتالمال را برای خود برداشتهاند، میفرماید: «و اَنّی اَحَقُّ بِهذا الاَمرِ لِقَرابَتی مِن رَسول الله...» (6) و خود را به دلیل نزدیکتر بودنش به پیامبر، برای حکومت بر مسلمین شایستهتر میبیند.
وقتی که آن حضرت در مدینه بود، خیر مرگ معاویه رسید و ولید به دستور یزید، میخواست از آن حضرت بیعت بگیرد. حضرت فرمود: ای امیر! ما خاندان نبوت و معدن رسالت و محل رفت و آمد فرشتگان و نزول رحمتیم. خداوند به ما آغاز کرده و به ما ختم نموده است. ولی یزید، مردی تبهکار و شرابخوار و آدمکُش است که فسق علنی میکند، کسی مانند من با کسی همچون او بیعت نمیکند، ولی ما و شما صبح کنیم و منتظر باشیم و نگاه کنیم که کدام یک از ما به بیعت و خلافت سزاوارتریم؟! «نَنتَظر و تَنتَظِرونَ اَیُّنا اَحَقَّ بِالخِافَةِ وَالبَیعةِ.» (7)
این دیدگاه را امام حسین علیهالسلام، از سالها قبل نسبت به یزید داشته است. معاویه در ایام حیات خود وقتی برای ولایتعهدی یزید، تلاش میکرد و میکوشید تا نظر موافق بزرگان و شخصیتها را جلب کند، در مدینه دیداری با ابن عباس و امام حسین علیهالسلام داشت و میخواست از آنان بیعت بگیرد. امام حسین علیهالسلام از گستاخی او انتقاد کرد و فرمود:
این که به کمال رسیدن و سیاست و تدبیر یزید را نسبت به امت پیامبر یاد میکنی؛ میخواهی مردم را به توهم اندازی! گویا چهرهای پنهان و ناشناخته را توصیف میکنی یا اطلاع خاصی داری! یزید، خودش گواه رای اوست، او برای همان کارهایی که مشغول است مثل بازی با سگها، کبوتربازی، نوازندگی و عیاشی، بهتر است، بیش از این بار ستم بر دوش مکش. (8)

امام در نامهای خطاب به معاویه درباره همین موضوع و خلافکاریهای او مینویسد: بدان که خداوند، هرگز فراموش نمیکند که تو تنها به گمان، انسانها را میکشی و به تهمت، دستگیر میکنی و نوجوان شرابخوار و سگبازی را به امارت مردم میگماری. با این کار، خودت و دینت را هلاک و تباه میسازی و مردم را ضایع میکنی. (9)
در همین نامه مینویسد:
ای معاویه! برایم نوشتهای که مردم را به فتنه نیندازم. من فتنهای بالاتر از زمامداری تو بر مردم نمیشناسم و اگر اهل مبارزه باشم، جهاد با تو را برترین کار میدانم و اگر با تو نجنگیدهام از خدا آمرزش میخواهم!
این دیدگاه امام را در مورد خلافت و زمامداری ناصالحان بیان میکند. در نقل دیگری آمده است که امام به معاویه نامه نوشت و از اموری انتقاد کرد از جمله این که:
جوانی را به ولایت امر مردم تعیین کردهای که شراب میخورد و یا سگبازی میکند، به امانت خود خیانت کرده و مردم را تباه ساختهای، چگونه یک شرابخوار را به تولیت امور امت محمد صلی الله علیه و آله میگماری، در حالی که شرابخوار، امین بر یک درهم نیست، چگونه نسبت به امت امین باشد؟! (10)
از دیدگاه امام حسین علیهالسلام کسی شایسته امامت مسلمین است که از نظر علم و تقوا و اصل و نسب برتر باشد. در سفری که معاویه به مدینه داشت، دستور داد همه در مسجد حاضر شوند. عدهای هم که هنوز به نفع یزید بیعت نکرده بودند، کنار منبر نشسته بودند. معاویه شروع کرد به برشمردن فضایل (!) یزید و در پایان گفت همه جا همه بیعت کردهاند. تنها مدینه مانده است... امام حسین برخاست و فرمود: کسی را وانهادهای که از نظر پدر و مادر و صفات شخصی از یزید بهتر است! معاویه گفت: گویا خودت را میگویی؟! حضرت فرمود: آری! (11)
در نقل دیگری آمده است که فرمود: به خدا قسم من به خلافت شایستهترم، پدرم بهتر از پدر اوست، جدم برتر از جد اوست، مادرم بهتر از مادر اوست و خودم بهتر از اویم. (12)
گردن نهادن به حکم پیشوا - هر که میخواهد باشد - در منطق عاشورا و دین، درست نیست. هر زمامدار و امامی شایسته پیروی نیست. در فرهنگ قرآنی، «امام نار» و «امام نور» مطرح است (13) پیشوایان ستمگر و باطل، «ائمه نار» ند که هم خودشان دوزخیاند، و هم مردم را جهنمی میسازند و «ائمه نور»، پیشوایان الهی، روشنان و روشنگراناند و پیروی از آنان نیز، گام زدن در مسیر هدایت است. عاشوراییان با این فرهنگ، به خوبی آشنا بودند. وقتی امام حسین علیهالسلام در سرزمین نینوا فرود آمد، قاصدی از سوی ابن زیاد آمد و نامهای آورد. یکی از همراهان امام که او را شناخت نفرینش کرد و گفت چیست که آوردهای؟ پاسخ داد: اطاعت از امامم کرده و به بیعت خود وفا کردهام. همراه امام گفت: پیشوای تو از همان «ائمه نار» است که به آتش فرا میخوانند و چه بد امامی است. (14)
پیام عاشورا این است که در جامعه اسلامی، حاکمیت و ولایت، حق شایستهترین افراد است که تعهد ایمانی بالایی داشته باشند و برای اجرای قرآن و فرمان خدا و هدایت جامعه به سوی اسلام ناب بکوشند و شیوه حکومتیشان بر مبنای عدل و قسط و محترم شمردن مال و جان و نوامیس مسلمانان باشد. جز به این صورت، حق این منصب الهی و حقوق مردم ادا نخواهد شد و با زمامداری ناصالحان، جامعه رو به سقوط و تباهی و دین خدا رو به نابودی خواهد رفت. امام هرگز تن به چنین حکومتی نمیدهد. آن حضرت، ضمن برشمردن رسواییهای یزید، و رد صلاحیت او برای خلافت، نسبت به بیعت با او فرمود:
«... لا وَ اللهِ! لا یکونُ ذلکَ ابَدا» (15) ؛ نه به خدا قسم، این هرگز شدنی نیست!
در راستای همین هدایت و نجاتبخشی که از شوون امامت به حق است، سیدالشهدا به مبارزهای دست میزند که به شهادت ختم میشود و همین زمینه جهلزدایی و بیدارگری مردم میشود. در زیارت امام حسین علیهالسلام میخوانیم:
«فَاَعذَر فِی الدَّعوةِ وَ بَذَلَ مُهجَتَهُ فیک لِیَستَنقِذَ عبادَک مِنَ الضَّلالَةِ وَ لجَهالَةِ وَ العَمی و الشّکِ و الارتیابِ اِلی بابِ الهُدی وَ الرَّشادِ» (16)؛ (خدایا...) او در دعوت خویش، راه عذر را بر مخالفان بست، در راه تو خون خویش را نثار کرد، تا بندگانت را از گمراهی و جهالت و کوری و دو دلی و شک بیرون آورد و نجات بخشد و به هدایت و رشادت رهنمون گردد.
عمل امام، نشان دهنده بینش صحیح اسلام نسبت به رهبری و خلافت است. امام حسین علیهالسلام، حتی اگر هیچ یاور و دعوت کننده و بیعت کنندهای هم نداشت، باز با حکومت یزید کنار نمیآمد، چرا که مشروعیت نداشت. خود وی تصریح فرمود:
«وَ اللهِ لَو لَم یکُن فِی الدُّنیا مَلجَا و لا مَاوی لَما بایَعتُ یزیدَ بن معاویَةَ.» (17)
به خدا قسم اگر در دنیا هیچ پناهگاه و ماوایی نباشد، باز هم با یزید بیعت نخواهم کرد.